گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای

بازوی آهنین مرا دور دیده ای!

ای دل که در هوای خط و زلف می پری

آخر کدام دانه ازین دام چیده ای؟

امروز مستی تو دو بالای باده است

معلوم می شود لب خود را مکیده ای

داری خبر ز روی زمین، گر چه از حیا

جز پشت پای خویش مقامی ندیده ای

شوخی چنان که تا نظر از هم گشوده ام

از دل چو اشک بر سر مژگان دویده ای

واقف نه ای ز لذت عشق نهان ما

یک گل به ترس و لرز ز گلشن نچیده ای

از خون گرم روز جزا سربرآورد

در هر دلی که نشتر مژگان خلیده ای

چون داغ، دل به لاله باغ جهان مبند

مرده است این چراغ، نفس تا کشیده ای

گوش هزار نغمه سرا بر دهان توست

صائب چه سر به جیب خموشی کشیده ای؟

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.