بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو
تیغ می لرزد چو برگ بید در پهلوی تو!
نسخه حسن تو ز حرف مکرر ساده است
پیچ و تاب خاص دارد چون کمر هر موی تو
تخم قابل در زمین پاک، گوهر می شود
دانه یاقوت می سازد عرق را روی تو
از حیا روی تو گر بیرون نیاید از نقاب
دور گردان را به مطلب می رساند بوی تو
ناخن الماس می گردد به چشمش ماه عید
دیده هر کس که افتاده است بر ابروی تو
سیل بی زنهار چون گرداب می گردد گره
بس که افتاده است دامنگیر خاک کوی تو
طوق قمری سرو را گردید طوق بندگی
تا به سیر گلشن آمد قامت دلجوی تو
چون حنا کز رفتن هندوستان گردد سیاه
خون دلها مشک شد در حلقه گیسوی تو
می شمارد دیده صیاد، داغ لاله را
بس که وحشت دارد از نظارگی آهوی تو
می شود هر شعله اش انگشت زنهار دگر
آتش سوزان اگر گردد طرف با خوی تو
چون گهر هر چند پهلوی تو چرب افتاده است
رنج بایک است رزق رشته از پهلوی تو
شمعها سر در گریبان خموشی می کشند
برفروزد از شراب آتشین چون روی تو
آنقدرها مست و بی باکی که خون عاشقان
می شود آب خمار نرگس جادوی تو
من که نامحرم شمارم دیده آیینه را
چون توانم بوالهوس را دید همزانوی تو؟
گل فتد در دیده اش از دیدن خورشید و ماه
چشم صائب آشنا گردید تا با روی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به زیباییهای ظاهری و باطنی یک معشوق اشاره دارد و احساسات عمیق عشق و شیفتگی را بیان میکند. شاعر از تندی و زخمهایی که عشق به او میزند، صحبت میکند و به لطافت و جذابیت ویژگیهای معشوق اشاره میکند. همچنین، نمادهای مختلفی همچون تیغ، دانه گوهر، و آتش به کار رفتهاند تا حس عشق و اثرگذاری معشوق را القا کنند. در نهایت، شاعر به تضادهایی که عشق ایجاد میکند و نیز زیباییهای معنوی و فیزیکی معشوق پرداخته و بیان میکند که این زیبایی چقدر میتواند احساسی و تاثیرگذار باشد.
هوش مصنوعی: تو چنان با پهلوانان خویش تند و جدی برخورد میکنی که حتی تیغ هم به لرزه درمیآید، همانند برگ بیدی که در کنارت است.
هوش مصنوعی: نسخه زیبایی تو به زبان ساده و مکرر بیان شده است، و مانند کمر هر موی تو، پیچ و تاب خاصی دارد.
هوش مصنوعی: در زمین پاک و مناسب، تخم راه رشد را پیدا میکند و به جواهر تبدیل میشود، مانند عرقی که روی صورت تو مینشیند و زیباییات را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: اگر حیا و شرم تو از چهرهات پنهان نگردد، بوی تو به تنهایی میتواند دیگران را به مقصودت آگاه کند.
هوش مصنوعی: ناخنهای الماس مانند الماس در چشم او میدرخشند، و این زیبایی مانند ماه شب چهاردهم است، و این حس زیبایی را هر کسی که به ابروی تو نگاه کرده، درک میکند.
هوش مصنوعی: سیل بیرحم همچون گرداب میچرخد و به خاطر گرههای زیادی که وجود دارد، زمین کوی تو را گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: طوقی که به گردن سرو زیبایی افتاده، نشانهای از بندگی و عشق است. وقتی که قامت دلربای تو در میان گلستان ظاهر شد، آن سرو نیز دچار دگرگونی شد.
هوش مصنوعی: وقتی حنا از هندوستان به رنگ سیاه درمیآید، دلهای ما به خاطر عشق تو به حسرت و غم میافتند؛ مانند مشک که در گیسوان تو جا گرفته است.
هوش مصنوعی: چشم صیاد به زخمهای لاله مینگرد و آنقدر از دیدن تو ترسیده که نمیتواند به تو نگاه کند.
هوش مصنوعی: هر شعلهای میتواند به نشانی از خطر تبدیل شود، اگر آتش در جهت خودت قرار بگیرد و با خوی تو ارتباط برقرار کند.
هوش مصنوعی: هرچند که گوهر در کنار تو به وفور هست، اما رنج و زحمت یکی است و روزی و منفعت از طرف تو به دست میآید.
هوش مصنوعی: شمعها در سکوت غمانگیزی فرو رفتهاند، اما با شراب آتشین مانند چهره تو، روشنایی میافروزند.
هوش مصنوعی: اینقدر غرق در عشق و بیپروا هستم که خون عاشقان برایم به اندازه آب نوشیدنی میرسد، درست مانند خوابآوری که نرگس جادوییات به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: من که بیگناه و ناآشنا هستم، چگونه میتوانم در آینه نگاه کنم و همنوا با تو به دلخواهی دلبری از کسی بکنم؟
هوش مصنوعی: گل به خاطر دیدن خورشید و ماه در چشم او میافتد و چشمان صائب به خاطر آشنایی با روی تو روشن و آگاه میشوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد سرشگم ز آرزوی روی تو چون روی تو
وز فراق روی تو بگداختم چون موی تو
جان من پاینده اندر تن ز مشگین موی تست
دل بود روشن ز روی فرخ دلجوی تو
از نهیب تیر مژگان و کمان ابرویت
[...]
سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو
روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو
من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست
غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو
هر کسی از غم پناه خود به جایی میبرد
[...]
مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
دستگیر دل گه آشفتگی گیسوی تو
هر که دید آن موی و رو در کفر و در اسلام گفت
صبح اسلام است و شام کفر روی و موی تو
پیش شمع روی تو مهر فلک پروانه ایست
[...]
ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو
عالمی آشفته چون باد صبا از بوی تو
عقل می خواهد که گردد گرد کوی تو ولی
گرد اگر گردد نگردد هیچ گرد کوی تو
هر چه می بینم بود در چشم من آئینه ای
[...]
شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو
تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب
تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو
مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.