گنجور

 
صائب تبریزی
 

تا نظر از عارض گلفام او پوشیده ام

خار درچشمم اگر روی فراغت دیده ام

در بهم پیچیدن زلف درازش عاجزم

من که طومار دو عالم را بهم پیچیده ام

سالها در پرده دل خون خود را خورده ام

تا درین گلزار چون گل یک دهن خندیده ام

من که شمع محفل قربم درین وحشت سرا

کافرم گر پیش پای خویشتن را دیده ام

در دهان آتش سوزان به جرات می روم

جامه فتحی ز نقش بوریا پوشیده ام

باد می سنجم کنون و شکرطالع می کنم

در ترازویی که گوهر بارها سنجیده ام

می توان چون آب خواندن از بیاض چشم من

نامه او راز بس بر چشم تر مالیده ام

کوه در دامن نگنجد در فضای لامکان

زیر گردون حیرتی دارم که چون گنجیده ام

جبهه من غوطه در گرد کدورت خورده است

غیر پندارد که صندل بر جبین مالیده ام

در بیابان طلب در اولین گامم هنوز

من که چون خورشید بر گرد جهان گردیده ام

کی پریشان می کند خواب اجل صائب مرا

من که در بیداری این خواب پریشان دیده ام

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.