گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست در دیده ما منزلتی دنیا را

ما نبینیم کسی را که نبیند ما را

زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند

مرده دانیم کسی را که نبیند ما را

مردمی را نشود هیچ حجابی مانع

سرمه خاموش نسازد نظر گویا را

دیدن عیب به هم می شکند شاخ غرور

مصلحت نیست که طاوس بپوشد پا را

شمع در جامه فانوس نماند پنهان

عینک از پرده خواب است دل بینا را

تا به حیرت نرسد دیده نمی آرامد

سیل در بحر فراموشی کند غوغا را

عاشق از سنگ ملامت نشود رو گردان

طعمه از قاف سزد حوصله عنقا را

با خودی سر ز حقیقت نتوان بیرون برد

گم شدن خضر بود این ره ناپیدا را

گر چنین تنگ شود دیده گردون خسیس

آب از چشمه سوزن ندهد عیسی را

نشد از زخم زبان شورش مجنون ساکن

خار و خس مانع طوفان نشود دریا را

کیست جز گریه به دلتنگی ما رحم کند؟

سیل بر سینه مگر چاک زند صحرا را

بی رخ تازه و پیشانی خندان صائب

چون صنوبر نتوان کرد ز خود دلها را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

میشه لطفا معنی بیت اول رو یکی بگه. منظورش رو متوجه نمیشم. مخصوصا مصرع دوم.

👆☹

سعید نوشته:

فکر کنم در بیت ۶ به جای فراموشی باید فراموش نوشته بشه. البته سندیتی ندارم فقط براساس موسیقی و وزن شعر اینطور حس کردم.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام