گنجور

 
صائب تبریزی
 

صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را

بناگوش تو سازد تازه ایمان تجلی را

به اندک نسبتی عاشق تسلی می شود، ور نه

به آهو نسبت دوری است چشم شوخ لیلی را

توجه بیشتر از عاشقان با بوالهوس دارد

کریمان دوستتر دارند مهمان طفیلی را

ندارد شکری در چاشنی گردون مینایی

به حرف و صوت می دارد نگه آیینه طوطی را

به چندین سوزن الماس، حیران است مژگانش

که از پای که بیرون آورد خار تمنی را

خمار آلوده ام، سود و زیان خود نمی دانم

به یک پیمانه سودا می کنم دنیی و عقبی را

ز درد و داغ فارغ نیست یک ساعت دل عاشق

همیشه دست و لب گرم است مهمان تجلی را

بحمدالله نمردیم آنقدر کز گردش دوران

قدح در دست و مینا در بغل دیدیم تقوی را!

طریق عقل را بر عشق رجحان می دهد زاهد

عصایی بهتر از صد شمع کافوری است اعمی را

گر از عشق حقیقی هست دردی در سرت مجنون

به چشم آهوان مشکن خمار چشم لیلی را

در آن کشور که گردد گوهر افشان خامه صائب

رگ ابر بهاران طی کند طومار دعوی را

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.