گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جگر تشنه محال است که سیراب شود

گر عقیق لب او در دهنم آب شود

چه غم از تابش خورشید قیامت دارد؟

هرکه در سایه شمشاد تو در خواب شود

تخم امید برومند نگردد ز بهار

سبز وقتی شود این دانه که دل آب شود

هرکه یک چند درین دایره بر خود پیچد

در کف بحر بقا خاتم گرداب شود

زخم اغیار به صد کان نمک بی نمک است

داغ ما نیست نمکسود ز مهتاب شود

عشق آخر به دل غمزده می پردازد

بحر روشنگر آیینه سیلاب شود

خار در پیرهن بیخبران گل گردد

مژه در دیده بیدرد رگ خواب شود

طوطی از پرتو آیینه شود حرف شناس

سخن آن روز شود سبز که دل آب شود

از دم گرم تو صائب که زوالش مرساد!

دل اگر بیضه فولاد بود آب شود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.