گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۵۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست

این ناز دیگرست که پروای ناز نیست

از دیدن تو چون دل عشاق وا شود؟

در ابروی تو یک گره نیم باز نیست

از ما متاب روی که آیینه ترا

روشنگری به از نظر پاکباز نیست

از آه نارساست شب ما چنین رسا

افسانه گر دراز بود شب دراز نیست

یوسف ز چشم شوخ زلیخا چه می کشد

شکر خدا که دیده یعقوب باز نیست!

عشق تو یار جانی هفتاد ملت است

در هیچ پرده نیست که این نغمه ساز نیست

سیل از بساط خانه به دوشان چه می برد؟

ملک خراب را غمی از ترکتاز نیست

با اهل درد کار بود داغ عشق را

بر هر گلی که عطر ندارد گداز نیست

صائب دل تو در پس دیوار غفلت است

ورنه کدام وقت در فیض باز نیست؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.