اشترقت فی القلب نور العشق نارا کالسراج
ان نور العشق فی قلبی سراج فی الزجاج
دلبرا نی کشور جانم به عشقت داده باج
عشق سلطان است اگر هر ملک میگیرد خراج
بنده سلطان عشقم کش گدای خاکراه
پادشاهان را به خواری میکشد از تخت عاج
عقل با عشق ای برادر مینیامیزد به هم
آب کی با آتش سوزنده یابد امتزاج
با حقارت ننگری بر ما که رندیم و گدا
خسروان را ما گدایان تخت میبخشیم و تاج
حاجیا بر کعبه مقصود کی ره میبری
از بیابانی که ناپیداست در وی میر حاج
راهرو را هر قدم با راهبر در رهروی
رای روی راستی باید نه در رای اعوجاج
محتسب گر میفروشان را به سنگ فتنه زد
نبت کرم سالم لاز الها الله النتاج
باده گر گاهی به محتاجان کرامت میکنی
ساقیا ساغر تو را پیوسته دارد احتیاج



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان شور و شوق عشق میپردازد و نور عشق را همچون چراغی در دل میداند که گرما و روشنی میآورد. او عشق را به عنوان سلطانی معرفی میکند که همه ابزارهای قدرت و ثروت را در برابر خود خاضع میکند و بر بندهگانش حکومت مینماید. عقل را در تقابل با عشق قرار میدهد و میگوید که این دو با هم سازگاری ندارند. همچنین، به گدایان و رندانی اشاره میکند که در عین بیپناهی، توانایی رهایی از دست قدرتهای بزرگ را دارند. در نهایت، شاعر به اهمیت طریقت و راهنمایی در سیر و سلوک اشاره میکند و بر ضرورت راستی و انصاف در این مسیر تأکید میورزد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شمع مه بین در گداز از حسرت تحت السراج
بارگاه مرشدی ز ایوان کیوان جسته باج
این چه درگاهست از او ایمان و عرفانرا رواج
قیصر و خاقان بسکّانش فرستاده خراج
شاه حسنی از تو یابد زیب و زینت تخت و تاج
میفرستند از بهشت عدن حورانت خراج
شاه کمخا از سجیف و یقه دارد تخت و تاج
از برای دکمه اش دریا فرستد در خراج
محترم کرباس زردک بهر روی صوف شد
[...]
جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
دایما سودای عشق اوست زانم در مزاج
گشته ام سودایی عشق رخ و زلف حبیب
جز می لعلش ندانم درد سودا را علاج
عقل را بگذار و در بازار عشق آنگه درآ
[...]
حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج
او ز ما مستغنی و ما را باو صد احتیاج
مه بمحمل می رود منزل بمنزل غالبا
ز آفتاب عارضت دارد تغیر در مزاج
عکس خالت هست در لوح بیاض دیده ام
[...]
بدعت اشرار با رونق پذیرای مزاج
و از لجاج شرع احمد بی رواج
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.