حقه لعل لبش صد درد دارد در علاج
او ز ما مستغنی و ما را باو صد احتیاج
مه بمحمل می رود منزل بمنزل غالبا
ز آفتاب عارضت دارد تغیر در مزاج
عکس خالت هست در لوح بیاض دیده ام
خوش نماتر ز ابنوسی کان بود پیوند عاج
سینه ام بشکاف و چشمم را بخونریزی در آر
کار شاهانست فتح ملک تعیین خراج
کرده ام پنهان غم دل را ز خوف قطع سر
می کند تاجر متاع خود نهان از بیم باج
رونق از عکس خطت دارد بیاض چشم من
هست این روشن که سیم از سکه میگردد رواج
رفعت از خواهی فضولی چون فلک بی قید باش
بر زمین زن گر ز خورشیدت بود بر فرق تاج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تمایلات و دردهایی است که معشوق با زیبایی خود به دل عاشق القا میکند. معشوق به گونهای است که از عشق و نیاز عاشق بینیاز به نظر میآید، در حالی که عاشق به شدت به او نیازمند است. شاعر به زیبایی معشوق، تغییرات ناشی از زیباییاش بر روح و روان خود اشاره میکند و از درد و غم پنهانی که به خاطر خواستهها و ترسها دارد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر روند تحولات ناشی از عشق و زیبایی را با تصاویری زیبا و استعارههای جذاب توصیف میکند، و به قدرت حقیقی عشق و جاذبه معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: لبهای قرمز او به ظاهر زیبا هستند، اما در دل میلیونها درد و رنج نهفتهاند. برای درمان این دردها، او به ما نیازی ندارد، اما ما به او بسیار نیازمندیم.
هوش مصنوعی: ماه در حال عبور از یک مکان به مکانی دیگر است و غالباً به دلیل تابش آفتاب، حالش دگرگون میشود.
هوش مصنوعی: تصویر چهرهات را در صفحهی سفیدی دیدهام که از هر چیز دیگری زیباتر است و این زیبایی به قدر لطافت عاج میماند.
هوش مصنوعی: دل مرا بشکن و چشمانم را پر از خون کن، زیرا کار بزرگان این است که سرزمین را فتح کنند و مالیات آن را مشخص سازند.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از آسیب یا خطر، غم و اندوه خود را پنهان کردهام. مثل تاجر که برای اینکه کالایش را از پرداخت مالیات در امان نگه دارد، آن را مخفی میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت چشمها و خط زیبای کسی اشاره دارد. شاعر میگوید که زیبایی چشمها و نوشتههای آن شخص باعث رونق و شکوه میشود، و به نوعی این زیباییها مانند نقرهای هستند که به وسیله سکه رواج پیدا میکنند. در واقع، زیبایی و خوشنویسی میتواند قدرت و تاثیر زیادی به اطرافش ببخشد.
هوش مصنوعی: حضور با وقار و بیقید و شرطی را مانند آسمان تجربه کن. اگر مقام و جایگاهی بالا را نصیب تو کرد، با نیکو کاری و بزرگواری آن را بر سر خود بگذار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شمع مه بین در گداز از حسرت تحت السراج
بارگاه مرشدی ز ایوان کیوان جسته باج
این چه درگاهست از او ایمان و عرفانرا رواج
قیصر و خاقان بسکّانش فرستاده خراج
شاه حسنی از تو یابد زیب و زینت تخت و تاج
میفرستند از بهشت عدن حورانت خراج
شاه کمخا از سجیف و یقه دارد تخت و تاج
از برای دکمه اش دریا فرستد در خراج
محترم کرباس زردک بهر روی صوف شد
[...]
جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
دایما سودای عشق اوست زانم در مزاج
گشته ام سودایی عشق رخ و زلف حبیب
جز می لعلش ندانم درد سودا را علاج
عقل را بگذار و در بازار عشق آنگه درآ
[...]
بدعت اشرار با رونق پذیرای مزاج
و از لجاج شرع احمد بی رواج
داده شه فرمان که عطاران معافند از خراج
برده است از مشک وعنبر بسکه گیسویت رواج
راستی دانی که زلفت راستگردن از چه کج
از پریشانی به سیمت کرده پیدا احتیاج
خواب می دیدم شبی بازی به زلفت می کنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.