امروز دیگرم سر سودای دیگر است
سودای دیگرم دگر امروز در سر است
صوفی بیا که نوبت عشق است و مستی است
هنگام سیر نه فلک و هفت اختر است
دانند اهل عشق که سلطان عشق را
تخت و کلاه و ترک کلاه است و افسر است
قلب هوس به بوته حسرت گداختن
بر کیمیای عشق چو گوگرد احمر است
درس ادیب و پند پدر جز فسانه نیست
بر من که درس مکتب عشقم به خاطر است
روز جزا چو زنده به عشق تو میشوند
عشاق را چه حالت پروای محشر است
دنیا نه جای راحت و آسودگی بود
آسودگی به عالم دیگر مقرر است
زاهد به عرصهگاه قیامت چه میکنی
کآنجا نه جای مسجد و محراب و منبر است
تزویر و زهد و حیله در آنجا به کار نیست
در فکر چاره باش که اوضاع دیگر است
آنجا که لاف خواجگی و بندگی بود
ساغر غلام قنبر مولای قنبر است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فریاد من همیشه از این ایر کافر است
ایر است و با عذاب است و سنگر است
وصفش ترا بگویم اگر خورده نیستی
ور خورده ای صفات وی از منت باور است
شمشاد قد و لاله رخ و یاسمین بر است
با سرو و گل به قامت و عارض برابر است
دایم غلام و چاکر یاقوت و شکرم
کو را لب و حدیث ز یاقوت و شکر است
گفتم ز خط و زلف تو بر جان من بلاست
[...]
ای دل به عشق بَرِ تو ، که عشقت چه درخور است
در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است
درد کهنت بود برآورد روزگار
این دردِ تازهروی نگوئی چه نوبر است
شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن
[...]
جان را ز عارض و لب او شیر و شکر است
دل را ز طره و رخ او مشک و عنبر است
هم دل در آن وصال چو با عنبر است مشک
هم جان در آن فراق چو با شیر شکر است
آشوب عقلم آن شبه عاج مفرشست
[...]
گفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورست
خوش کن عبارتت که خطت هرچه خوشتر است
بگشای لب به پرسش من گرچه گفته ام
کان قفل لعل بابت آن درج گوهر است
تا بر گرفتی از سر عشاق دست مهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.