سحرم نظر که افتد به جمال نازنینت
نظر از جهان ببندم به نظارهای چنینت
ز خطاب با عتابم به تن فسرده جان ده
که دم مسیح دارد لب معجزآفرینت
نه چو مشک لادن آید به مشام جان معطر
که به نافه عطر بخشد سر زلف عنبرینت
تو و حسن صورتت را به کدام وصف گویم
همه جای آفرین است به صورتآفرینت
نه کنون سر ارادت به ره تو میسپارم
که بود ز روز اول دل و جان من رهینت
تو برون خرام و بنگر که چه قدر کشته داری
ز هزار سو و لیکن نه چو بندهای کمینت
هله مست توست ساغر ز زبان عشق گوید
تن و جان من فدای تن و جان نازنینت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.