گنجور

 
ساغر کنگاوری

دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیست

ای دریغا ز جفایی که دلت مایل نیست

رستگاری نبود رستنم از ورطه عشق

شاد از آنم که به دریای غمت ساحل نیست

همه شهر برآنند که من مجنونم

من برآنم که در این شهر یکی عاقل نیست

عقل در پرده زند راه خیالم لیکن

عشق داند که میان من و او حایل نیست

محفلی نیست که عشق من و حسن رخ دوست

باعث گرمی هنگامه آن محفل نیست

حاصل ما همه حسرت شد از این کشت امید

چه کنم نخل وفا را به جز این حاصل نیست

مشکل این است که عشقت حذر از جان دارد

ور نه در عشق تو جان دادن من مشکل نیست

تو پریزاده مگر خلقت دیگر داری

این همه حسن و لطافت که در آب و گل نیست

نام من محو شد از دفتر هستی و هنوز

نقش زیبای تو از لوح دلم زایل نیست

غافل آن کس که به تدبیر عمل می‌کوشد

هوشیار آن که ز تقدیر قضا غافل نیست

ساغر افتد گذرت گر به نهانخانه عشق

خوش بیاسای که نیکوتر از آن منزل نیست

 
 
گوهر
خواجوی کرمانی

ورطهٔ پر خطر عشق تو را ساحل نیست

راه پر آفت سودای تو را منزل نیست

گر شوم کشته بدانید که در مذهب عشق

خون‌بهای من دلسوخته بر قاتل نیست

نشود فرقت صوری سبب منع وصال

[...]

سلمان ساوجی

درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست

در دل می‌زند و جز تو، کسی در دل نیست

این محال است که رویت به همه آیینه روی

ننمایید مگر آنجا محل قابل نیست

این چه راهی است که در هر قدمش چاهی است؟

[...]

صائب

کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست

رشته راه طلب را گره منزل نیست

گل فتاده است به چشم تو ز غفلت، ورنه

غنچه ای نیست درین باغ که صاحبدل نیست

نقد آسایش دل در گره سوختن است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
بلند اقبال

روزگاری است که هیچم خبری از دل نیست

به کسی کار دل اینگونه چو من مشکل نیست

باشد از حال من آنغرقه به دریا آگه

که امیدی دگر اندر دلش از ساحل نیست

گفتم ای دوست کیم وصل میسر گردد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه