گنجور

 
ساغر کنگاوری

رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست

ور نه از دیر مغان تا به حرم راهی نیست

خالی از مومن و ترسا نبود حلقه عشق

اندر این سلسله از هیچکس اکراهی نیست

آن نه میخانه و مسجد که زیادت طلبی

کوی عشق است در او مرتبه جاهی نیست

تو ز کوته‌نظری دست نداری ور نه

دامن رحمت حق دامن کوتاهی نیست

شکوه از دوست به جز دوست نمی‌شاید گفت

که بجز دوست پناهی و هوا‌خواهی نیست

در ره عشق قدم بر اثر پای بنه

هان مپندار که راهی‌ست در او چاهی نیست

سوز عشقت جگر دل‌شدگان پاک بسوخت

هیچکس را ز غمت حوصله آهی نیست

آسمان کم نکند کینه عشاق مگر

یک دل سوخته و آه سحرگاهی نیست

به در میکده ساغر به گدایی خوش باش

که گدای در میخانه نه کم از شاهی نیست

 
 
گوهر
ایرج میرزا

در من از تقویتِ کارِ تو کوتاهی نیست

لیک از این بیشترم قوّه ی همراهی نیست

شاه را نیز از اعمالِ تو آگاهی نیست

در من آنقدر خیانت که تو می خواهی نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه