رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
ور نه از دیر مغان تا به حرم راهی نیست
خالی از مومن و ترسا نبود حلقه عشق
اندر این سلسله از هیچکس اکراهی نیست
آن نه میخانه و مسجد که زیادت طلبی
کوی عشق است در او مرتبه جاهی نیست
تو ز کوتهنظری دست نداری ور نه
دامن رحمت حق دامن کوتاهی نیست
شکوه از دوست به جز دوست نمیشاید گفت
که بجز دوست پناهی و هواخواهی نیست
در ره عشق قدم بر اثر پای بنه
هان مپندار که راهیست در او چاهی نیست
سوز عشقت جگر دلشدگان پاک بسوخت
هیچکس را ز غمت حوصله آهی نیست
آسمان کم نکند کینه عشاق مگر
یک دل سوخته و آه سحرگاهی نیست
به در میکده ساغر به گدایی خوش باش
که گدای در میخانه نه کم از شاهی نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل به بیان ابعاد عشق و اسرار آن میپردازد. شاعر میگوید که سالک عشق باید آگاهی داشته باشد و راه به حقیقت عشق به راحتی قابل دسترسی نیست. عشق همواره شامل مومنان و غیرمومنان است و در این دایره، هیچ کس از آن اکراهی ندارد. میخانه و مسجد در اصل یکی هستند و مکان عشق، محل طلب و معرفت است. در این مسیر عشق، هر زخمی عمیقتر از دیگری و هر درد، طاقت بیشتر از غمهای معمولی میطلبد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که گدایی در درگاه عشق ارزشمندتر از حتی مقام سلطنت است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در من از تقویتِ کارِ تو کوتاهی نیست
لیک از این بیشترم قوّه ی همراهی نیست
شاه را نیز از اعمالِ تو آگاهی نیست
در من آنقدر خیانت که تو می خواهی نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.