گنجور

 
ساغر کنگاوری

زهی کمال رای تو جهان به زیر پای تو

رضای تو قضای حق قضای حق رضای تو

تویی که جان عالمی چه جان جهان جام همی

زهی صفا و خرمی به عالم از صفای تو

سزد که فخر هر زمان زمین کند بر آسمان

زهی شرافت مکان که اندر اوست جای تو

تویی که هر شب از فلک همی‌رساندت ملک

ندای انّنی معک به ذکر یا خدای تو

تو را سزد ز سروری به بنده مهرگستری

سزاست ذره‌پروری بر آفتاب رای تو

من حقیر کیستم خود آگهی که چیستم

چه کرده‌ام که نیستم به هیچ ره سزای تو

مکش به زاریم کنون به کام دشمنان دون

گرفتم این که شد فزون خطایم از عطای تو

مران به خواری از درم مکش به خاک و خون پرم

به آن سرا رود سرم نگردم از هوای تو

ببین به سویم از کرم که مانده‌ام اسیر غم

تو منعمی و محتشم منم کمین گدای تو

ز اشک و آه سرکشم میان آب و آتشم

تو را خوش است اگر خوشم قسم به خاک پای تو

فلک ز بخت پست من بود پی شکست من

چه کوته است دست من ز دامن رسای تو

مرا به جز تو هیچ کس نه جز تو از تو ملتمس

همین هوس مرا و بس تو دانی و خدای تو

 
 
 
مجیرالدین بیلقانی

داد دلم به دست غم طره دلربای تو

برد به عرض بوسه جان عارض جانفزای تو

گر دل و جان ز دست شد غم نخورم برای خود

زانکه چه جان چه خاک ره گر نبود برای تو

دل که بود که دم زند تا ندهد مراد تو؟

[...]

عطار

ای دل مبتلای من شیفتهٔ هوای تو

دیده دلم بسی بلا آن همه از برای تو

رای مرا به یک زمان جمله برای خود مران

چون ز برای خود کنم چند کشم بلای تو

نی ز برای تو به جان بار بلای تو کشم

[...]

عراقی

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو

سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو

مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو

دام دل شکستگان طرهٔ دلربای تو

در سر زلف و خال تو رفت دل همه جهان

[...]

مولانا

جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو

آینه بین به خود نگر کیست دگر ورای تو

بوسه بده به روی خود راز بگو به گوش خود

هم تو ببین جمال خود هم تو بگو ثنای تو

نیست مجاز راز تو نیست گزاف ناز تو

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

ای به تو آرزویِ من بیش‌تر از جفایِ تو

سر برود ولی ز سر کم نشود هوایِ تو

دشمن و دوست گو بکن هر غرضی که ممکن است

جور همه جهانیان من بکشم برای تو

باقی‌ِ عمر بر درت سر بنهم به بندگی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه