گنجور

 
ساغر کنگاوری

قربان راه رفتن و طرز نگاه تو

ای شاه‌زاده جان من و خاک‌راه تو

خواهم پس از وفات شوم خاک راه تو

شاید به خاک راه تو افتاد نگاه تو

ای آفتاب جلوه‌گر از خاک راه تو

وز عرصه خیال برون جلوه‌گاه تو

عاشق‌کشند و مست و نظرباز و حیله‌ساز

فریاد از آن دو فتنه‌گر دل‌سیاه تو

تا کی ستیزه فلک و قرب مدعی

ای دل کجا شد آن همه تاثیر آه تو

ای پیر می‌فروش خدا را حمایتی

کز آسمان گریخته‌ام در پناه تو

بر آستان میکده سر نه ز روی صدق

شاید که آسمان برباید کلاه تو

گر مقتضای عشق بود مستیت مترس

در هیچ نامه ثبت نگردد گناه تو

بر کس نظر نمی‌کنی اکنون ز فر و جاه

روزی بود که می‌رود این فر و جاه تو

ساغر پیاله گیر علی رغم مدعی

روز جزا علی‌ست شفیع گناه تو

 
 
 
امیر معزی

ای تخت و گاه پادشهی جایگاه تو

آراسته است مملکت از تخت و گاه تو

هستی ندیم شاهی و دولت ندیم تو

هستی پناه عالم و ایزد پناه تو

فخر همه شهانی و کس نیست فخر تو

[...]

عبید زاکانی

ای دوش چرخ غاشیه گردان جاه تو

خورشید در حمایت پر کلاه تو

شاه جهان سکندر ثانی جمال دین

ای برتر از شهان جهان دستگاه تو

تا چشم دشمنان شود از بیم او سفید

[...]

جهان ملک خاتون

آمد دل ضعیف من اندر پناه تو

کرد او وطن به سایه زلف سیاه تو

هم در پناه زلف تو باد انتقام او

یارب به سرّ سینه مردان راه تو

آخر نظر به حال من مستمند کن

[...]

حافظ

ای خونبهای نافه چین خاک راه تو

خورشید سایه‌پرور طرف کلاه تو

نرگس کرشمه می‌برد از حد برون خرام

ای من فدای شیوه چشم سیاه تو

خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال

[...]

صوفی محمد هروی

ای توتیای دیده من خاک راه تو

جانم فدای غمزه چشم سیاه تو

ای شهسوار حسن عنان را کشیده دار

کز حد گذشت ولوله دادخواه تو

بر بام قصر چون بگشادی نقاب دوش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه