قربان راه رفتن و طرز نگاه تو
ای شاهزاده جان من و خاکراه تو
خواهم پس از وفات شوم خاک راه تو
شاید به خاک راه تو افتاد نگاه تو
ای آفتاب جلوهگر از خاک راه تو
وز عرصه خیال برون جلوهگاه تو
عاشقکشند و مست و نظرباز و حیلهساز
فریاد از آن دو فتنهگر دلسیاه تو
تا کی ستیزه فلک و قرب مدعی
ای دل کجا شد آن همه تاثیر آه تو
ای پیر میفروش خدا را حمایتی
کز آسمان گریختهام در پناه تو
بر آستان میکده سر نه ز روی صدق
شاید که آسمان برباید کلاه تو
گر مقتضای عشق بود مستیت مترس
در هیچ نامه ثبت نگردد گناه تو
بر کس نظر نمیکنی اکنون ز فر و جاه
روزی بود که میرود این فر و جاه تو
ساغر پیاله گیر علی رغم مدعی
روز جزا علیست شفیع گناه تو


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای تخت و گاه پادشهی جایگاه تو
آراسته است مملکت از تخت و گاه تو
هستی ندیم شاهی و دولت ندیم تو
هستی پناه عالم و ایزد پناه تو
فخر همه شهانی و کس نیست فخر تو
[...]
ای دوش چرخ غاشیه گردان جاه تو
خورشید در حمایت پر کلاه تو
شاه جهان سکندر ثانی جمال دین
ای برتر از شهان جهان دستگاه تو
تا چشم دشمنان شود از بیم او سفید
[...]
آمد دل ضعیف من اندر پناه تو
کرد او وطن به سایه زلف سیاه تو
هم در پناه زلف تو باد انتقام او
یارب به سرّ سینه مردان راه تو
آخر نظر به حال من مستمند کن
[...]
ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
خورشید سایهپرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرام
ای من فدای شیوه چشم سیاه تو
خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال
[...]
ای توتیای دیده من خاک راه تو
جانم فدای غمزه چشم سیاه تو
ای شهسوار حسن عنان را کشیده دار
کز حد گذشت ولوله دادخواه تو
بر بام قصر چون بگشادی نقاب دوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.