گنجور

 
ساغر کنگاوری

جانا نفسی آخر از آتش دل دم زن

یک شعله از این آتش بر عالم و آدم زن

از سوز جگر دل را آتشکده غم کن

بر آتش دل آبی از اشک دمادم زن

رخت از دو جهان برکن در ساحت عشق افکن

خرگاه جهان‌داری بیرون ز دو عالم زن

زآشفتگی زلفش در خلقه ما کم گو

واین حرف پریشان را در مجمع ما کم زن

ما غم‌زده عشقیم بر ساغر ما غم ریز

آزرده ز درمانیم بر شربت ما سم زن

پای طلب ما را در حلقه ماتم نه

تار طرب ما را در دایره غم زن

خونابه حسرت را بر سیل سرشک‌آمیز

صد طعنه به نوح آن دم از دیده پرنم زن

چون بخت وصالت نیست تا سختی هجران ساز

چون پای بهشتت نیست دستی به جهنم زن

در خلوت دیدارش در برزخ خود در بند

واندر حرم وصلش بر سینه محرم زن

بر لوح دل از لاهو یک نقش بزن وآنگه

صد نعره الا هو در گنبد اعظم زن

خصمی‌ست چو رویین‌تن نفس تو به میدان است

یک زخم ز چالاکی بر خصم چو رستم زن

چون ملک وجودت را پرداختی از دیوان

آنگاه سلیمان وار انگشت به خاتم زن

هم‌پایه دینت را بر ذروه بالا نه

هم دست یقینت را بر عروه محکم زن

از رنج و غم دنیا دل بد مکن ای ساغر

پیمانه خوشنودی در حلقه ماتم زن

 
 
 
سنایی

ای یار مقامر دل پیش آی و دمی کم زن

زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن

در پاکی و بی‌باکی جانا چو سراندازان

چون کم زدی اندر دم آن کمزده را کم زن

اشغال دو عالم را در مجلس قلاشان

[...]

مولانا

ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن

زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن

گر تخت نهی ما را بر سینه دریا نه

ور دار زنی ما را بر گنبد اعظم زن

ازواج موافق را شربت ده و دم دم ده

[...]

نظیری نیشابوری

مردانه قماری کن دستی به دو عالم زن

خصلی که نهی پر نه نقشی که زنی کم زن

هر دم چو فلک لعبی از پرده برون آری

این شعبده یک سو نه وین معرکه برهم زن

گر مهر نهی بر دل از شوق پیاپی نه

[...]

آشفتهٔ شیرازی

تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن

جامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن

منت زملک بیجاست کز عشق بود خالی

جهدی کن و دست و دل بر دامن آدم زن

اول علم تجرید بر گنبد گردون کش

[...]

فروغی بسطامی

گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن

چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن

هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو

هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن

هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه