به خم می که شکستی خم دریای فنون
گر یکی جرعه می داشت به خم افلاطون
گر حیات ابدی از می نابی می جست
خضر هرگز نشدی آب بقا را مفتون
زاهد از خنده می گر رخ گلگون میداشت
یاد کوثر ننمودی و نگرییدی خون
باد از باده اگر بوی به بالا میبرد
میگرفتی فلک بیهده رفتار سکون
نفی حکمت نتوان گر چه ولی چاره عشق
نه به عقل است و درایت نه به علم است و فنون
کنج آزادگی و جرعه جامی بیرنج
خوشتر از کوکبه حاتم و گنج قارون
ساغرا کام دل از گردش گردون مطلب
که نخورد و نخورد باده کس از جام نگون



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ذوفنونست که او هست ازین برده برون
چون ندیمان دگر مرد ندیده پس . . . ون
گشته معروف بحلم و بوقار و بسکون
نی چو من اندککی دارد در مغز جنون
در سمرقند ز ننگ گهکی گوناگون
[...]
زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون
بشنو از ابن یمین تا دهدت شرح که چون
این چو خونست ولی ناشده در نافه هنوز
و آن چو خونست ولی آمده از نافه برون
دل دیوانه من تا ز رخ و طره او
[...]
ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون
عالمی بر شکن زلف سیاهت مفتون
خسروان شکّر شیرین سخنت را فرهاد
عاقلان طره ی لیلی صفتت را مجنون
خال زنگیت سیاهیست بغایت مقبل
[...]
عقل می گفت که چند است صفات تو و چون
عشق زد بانگ که « سبحانک عما یصفون »
شیوه عشق بود کشف حقایق کردن
عقل از عهده این کار نیاید بیرون
قول کن امر تو را تعمیه و روپوش است
[...]
کسوتِ عمرِ تو تا این خُمِ فیروزه نگون،
لعلی آورد به خون
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.