گنجور

 
ابن یمین

زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون

بشنو از ابن یمین تا دهدت شرح که چون

این چو خونست ولی ناشده در نافه هنوز

و آن چو خونست ولی آمده از نافه برون

دل دیوانه من تا ز رخ و طره او

دید بر گرد سمن سلسله غالیه گون

عزم کردست که رغم خرد کار افزای

نرود تا بتواند بجز از راه جنون

هر حدیثی که درو قصه لیلی نبود

ور خود آن وحی بود جمله فسانه است و فسون

عقل کار آگه من در هوس لعل لبش

هیچ دانی بچه از پای در افتاد نگون

لعل او باده نابست و مرا عقل ضعیف

عقل باشد همه وقتی بکف باده زبون

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
سوزنی سمرقندی

ذوفنونست که او هست ازین برده برون

چون ندیمان دگر مرد ندیده پس . . . ون

گشته معروف بحلم و بوقار و بسکون

نی چو من اندککی دارد در مغز جنون

در سمرقند ز ننگ گهکی گوناگون

[...]

خواجوی کرمانی

ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون

عالمی بر شکن زلف سیاهت مفتون

خسروان شکّر شیرین سخنت را فرهاد

عاقلان طره ی لیلی صفتت را مجنون

خال زنگیت سیاهیست بغایت مقبل

[...]

جامی

عقل می گفت که چند است صفات تو و چون

عشق زد بانگ که « سبحانک عما یصفون »

شیوه عشق بود کشف حقایق کردن

عقل از عهده این کار نیاید بیرون

قول کن امر تو را تعمیه و روپوش است

[...]

یغمای جندقی

کسوتِ عمرِ تو تا این خُمِ فیروزه نگون،

لعلی آورد به خون

ساغر کنگاوری

ای مرا سلسله عشق تو زنجیر برون

غم عشق توام آرایش بیرون و درون

طالبانت همه آواره سرمنزل عشق

عاشقانت همه سرگشته صحرای جنون

مرکز حسن تو از حلقه ادراک به در

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ساغر کنگاوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه