زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون
بشنو از ابن یمین تا دهدت شرح که چون
این چو خونست ولی ناشده در نافه هنوز
و آن چو خونست ولی آمده از نافه برون
دل دیوانه من تا ز رخ و طره او
دید بر گرد سمن سلسله غالیه گون
عزم کردست که رغم خرد کار افزای
نرود تا بتواند بجز از راه جنون
هر حدیثی که درو قصه لیلی نبود
ور خود آن وحی بود جمله فسانه است و فسون
عقل کار آگه من در هوس لعل لبش
هیچ دانی بچه از پای در افتاد نگون
لعل او باده نابست و مرا عقل ضعیف
عقل باشد همه وقتی بکف باده زبون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و او را با خون تشبیه میکند که در نافهای هنوز پنهان مانده. او از دل دیوانهاش سخن میگوید که به خاطر زیباییهای معشوق، تصمیم میگیرد راه جنون را پیش بگیرد. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که اگرچه عقل او در این راه ضعیف است، اما عشق و هوس او چنان قوی است که بر تمام عقل و خردش غلبه میکند. در نهایت، این شعر بازتابی از دغدغههای عاشقانه و دشواریهای عشق است.
هوش مصنوعی: زلف و چهرهی تو مانند چیست؟ برای درک بهتر این موضوع، به سخنان ابن یمین گوش کن که چگونه این زیباییها را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: این قطره مانند خونی است که هنوز از رگ خارج نشده و در درون بدن باقی مانده است، و آن قطره دیگری مانند خونی است که از رگ بیرون آمده و به دنیا آمده است.
هوش مصنوعی: دل دیوانهی من وقتی که چهره و موهای او را دید، به دور سمن که در طرح و رنگش شبیه غالیه بود، چرخید.
هوش مصنوعی: او تصمیم گرفته که با وجود عقل و خرد، کارش پیش نرود و فقط از راه جنون و عدم تعقل ادامه دهد.
هوش مصنوعی: هر سخنی که حاوی داستان لیلی نباشد، حتی اگر از وحی هم باشد، باز هم فقط یک افسانه و فریب است.
هوش مصنوعی: عقل من در آرزوی لعل لب او کاری نمیکند. آیا میدانی که چه کسی به خاطر این آرزو دچار افسردگی و پریشانی شده است؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که لعل (جواهر قرمز) و باده ناب (شراب خوب) وجود دارند، اما عقل من ضعیف است و هر وقت که باده در دستانم باشد، عقل و درک من تحت تأثیر قرار میگیرد. به عبارت دیگر، وقتی تحت تاثیر نوشیدنیهای خوشمزه و خوشطعم هستم، توانایی تفکر و درک مناسب را از دست میدهم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ذوفنونست که او هست ازین برده برون
چون ندیمان دگر مرد ندیده پس . . . ون
گشته معروف بحلم و بوقار و بسکون
نی چو من اندککی دارد در مغز جنون
در سمرقند ز ننگ گهکی گوناگون
[...]
ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون
عالمی بر شکن زلف سیاهت مفتون
خسروان شکّر شیرین سخنت را فرهاد
عاقلان طره ی لیلی صفتت را مجنون
خال زنگیت سیاهیست بغایت مقبل
[...]
عقل می گفت که چند است صفات تو و چون
عشق زد بانگ که « سبحانک عما یصفون »
شیوه عشق بود کشف حقایق کردن
عقل از عهده این کار نیاید بیرون
قول کن امر تو را تعمیه و روپوش است
[...]
کسوت عمر تو تا این خم فیروزه نمون
لعلی آورد به خون
رسم نوروز شد امسال مگر دیگرگون
کز زمین جای سمن مهر و مه آید بیرون
من فزون دیدم نوروز ولیکن امسال
زآنچه من دیدم دربوی و برنگست فزون
سرو پنداری خورده است زیک پستان شیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.