عقل می گفت که چند است صفات تو و چون
عشق زد بانگ که « سبحانک عما یصفون »
شیوه عشق بود کشف حقایق کردن
عقل از عهده این کار نیاید بیرون
قول کن امر تو را تعمیه و روپوش است
ور نه پیرایه صنع تو نه کاف است نه نون
خود به هر شکل که خواهی بدر آیی وانگه
به جهان درفکنی دبدبه «کن فیکون »
همه از عشق تو مستند چه نزدیک چه دور
همه در راه تو پستند چه عالی و چه دون
جگرم خون شد و جمعیت دل دست نداد
جای آنست که از دیده فروریزم خون
غنچه سان راز دل خویش نهان دارم لیک
اشک چون لاله نشان می دهد از داغ درون
کی شود بادیه دوری و مهجوری طی
تا که مجنون نشود لیلی و لیلی مجنون
جامی از عشق سخن گوی که در مشرب ما
هرچه جز قصه عشق است فسانه ست و فسون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تفکر عقل و عشق میپردازد. عقل نمیتواند صفات و کیفیات عشق را توصیف کند، زیرا حقیقت عشق فراتر از تواناییهای عقل است. عشق، رازهای عمیق را آشکار میکند و فقط در پرتو عشق است که انسان میتواند به حقیقت وجود برسد. همه موجودات، چه نزدیک و چه دور، تحت تأثیر عشق قرار دارند و در مسیر آن هستند. شاعر از درد و رنج درونی خود سخن میگوید و غم دل را با اشکهایی که نشاندهنده داغ درون است، ابراز میکند. او به اهمیت عشق اشاره میکند و میگوید تنها موضوع واقعی در زندگی، عشق است و هرچه جز آن، داستانی از فریب و دروغ است.
هوش مصنوعی: عقل میگفت که صفات و ویژگیهای تو چه اندازهاند، اما عشق با صدای بلند گفت: «تو بالاتر از آنی که توصیف شود».
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که حقایق آشکار شوند و عقل انسان نمیتواند به تنهایی این کار را انجام دهد.
هوش مصنوعی: قول کن که کار تو به گونهای است که پوشیده و پنهان میماند، در غیر این صورت، زینت و زیبایی کار تو نه به کرم است و نه به نون.
هوش مصنوعی: به هر شکلی که دوست داری ظاهر شو و سپس با قدرت و توانایی خود، کارها را در جهان به شکلی تغییر بده که به تو خواستهات نزدیکتر شود.
هوش مصنوعی: همه به عشق تو شاد و سر مست هستند، چه نزدیک و چه دور. همه برای تو و به خاطر تو به مقامهای مختلف خود توجهی ندارند، چه بلند مرتبه و چه پست.
هوش مصنوعی: دل من از شدت غم و اندوه به التهاب فرو رفته و آنچنان ناراحت هستم که نمیتوانم خود را کنترل کنم و اشکهایم بیوقفه به زمین میریزد.
هوش مصنوعی: مانند غنچه، راز دل خود را پنهان نگه داشتهام، اما اشکهایم که مانند لاله است، نشاندهندهی درد درونم هستند.
هوش مصنوعی: آیا امکان دارد راه دوری و جدایی به پایان برسد تا که مجنون عاشق، دیگر لیلی را فراموش کند و لیلی نیز مجنون را؟
هوش مصنوعی: از عشق سخن بگو، زیرا در محفل ما هر چیزی غیر از داستان عشق، افسانه و فریبی بیش نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ذوفنونست که او هست ازین برده برون
چون ندیمان دگر مرد ندیده پس . . . ون
گشته معروف بحلم و بوقار و بسکون
نی چو من اندککی دارد در مغز جنون
در سمرقند ز ننگ گهکی گوناگون
[...]
زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون
بشنو از ابن یمین تا دهدت شرح که چون
این چو خونست ولی ناشده در نافه هنوز
و آن چو خونست ولی آمده از نافه برون
دل دیوانه من تا ز رخ و طره او
[...]
ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون
عالمی بر شکن زلف سیاهت مفتون
خسروان شکّر شیرین سخنت را فرهاد
عاقلان طره ی لیلی صفتت را مجنون
خال زنگیت سیاهیست بغایت مقبل
[...]
کسوت عمر تو تا این خم فیروزه نمون
لعلی آورد به خون
رسم نوروز شد امسال مگر دیگرگون
کز زمین جای سمن مهر و مه آید بیرون
من فزون دیدم نوروز ولیکن امسال
زآنچه من دیدم دربوی و برنگست فزون
سرو پنداری خورده است زیک پستان شیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.