گنجور

 
ساغر کنگاوری

منم که مست و خراب از صفای جام الستم

حدیث هول قیامت به من مگوی که مستم

من آن نیم که چو زهاد خالی از همه معنی

میان جامه سالوس خویشتن بپرستم

به شیخ شهر مگو ذوق عشق و حالت مستی

به من بگوی که رند خراب و عاشق مستم

بیار باده که برخاستم من از سر کونین

قلندرانه چو در کوی می‌فروش نشستم

چنان ز شش‌جهتم بسته‌ آسمان در خواهش

که نیستم به یقین از وجود خویش که مستم

به غیر عشق دگر سر به هیچ کار نیارم

گر این زمان ز کمند بلای عقل جستم

مگو که چاره عشق اختیار صبر و شکیب است

مرا که نیست به دل صبر و اختیار به دستم

بجز حدیث وفایت کدام پند شنیدم

به غیر کنج جفایت کدام گوشه نشستم

منی که طالب یارم به دیر و کعبه چه کارم

هواپرست نیم ساغرا خدای پرستم

 
 
 
امیرخسرو دهلوی

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم

خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم

ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم

نایستاد دلم تا میان خون ننشستم

هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم

[...]

اوحدی مراغه‌ای

اگر به مجلس قاضی نموده‌اند که: مستم

مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم

مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن

که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم

اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم

[...]

بابافغانی

قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم

ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم

گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه

نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم

بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش

[...]

بیدل دهلوی

به سعی ضعف ‌گرفتم ز دام خویش نجستم

بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم

ز بس که سرخوشم از جام بی‌نیازی شبنم

بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم

سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان

[...]

سحاب اصفهانی

امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم

به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم

برای بستن عهدی که از نخست شکستی

چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم

اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه