من آن مرغ سبکروحم که جا در لامکان دارم
ملول از سیر گلزارم هوای آشیان دارم
چو طوطی مانده دور از آشیانم در قفس اما
همای عرش پروازی به زیر پر نهان دارم
چو عنقا از نشان دورم ز چشم خلق مستورم
برید عالم نورم نشان از بینشان دارم
قفس تنگ است بر بالم ولیکن از سبکروحی
فضای شش جهت را از زمین تا آسمان دارم
ز جام عشق جانان دردآشامم من ای صوفی
وز آن درد صفاپرور صفای جسم و جان دارم
از این نامحرمان مشنو رموز عشق من دانم
که الفت در حریم قرب حق با محرمان دارم
خمار باده دوشینهام ساقی بده جامی
که فتوای صبوحی خوردن از پیر مغان دارم
ز سوز سینه آخر میکشم ای آسمان آهی
کمینی کردهام وز کینه در کمان دارم
چو ساغر گر تهی دستم ز جام عشق سرمستم
به کف از همت پیر مغان رطل گران دارم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.