گنجور

 
ساغر کنگاوری

گهی بی‌مهری از یار و گه از گردون جفا دیدم

در این ده روزه ایام فنا یا رب چه‌ها دیدم

به من شد دشمن جان عاقبت بر هر که دل دادم

کس از بیگانه نشنید آن چه من از آشنا دیدم

نمی‌دانم چه بخت است این من بی‌چاره را یا رب

که با هر کس که اظهار وفا کردم جفا دیدم

ندیدم خاطری را شاد از این گردون دون هرگز

بسی درویش و بس منعم بسی شاه و گدا دیدم

نه زاهد ماند و نه سجاده‌اش نه جام و نه ساقی

تر و خشک جهان در راه سیلاب فنا دیدم

مگو ساغر چرا کردی تو ترک عشق‌بازی را

که از خوبان عالم هر که دیدم بی‌وفا دیدم

 
 
گوهر
کلیم

امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم

ترا دیدم، چرا گویم که از هجران چه‌ها دیدم

به وصلت دل گواهی می‌دهد اما ز بی‌تابی

به لوح سینه از خط‌های ناخن ناله‌ها دیدم

ز بس با من به دعوی ناله کرد آخر شد افغانش

[...]

صائب

پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم

بحمدالله نمردم تا ترا بر مدعا دیدم

به خواب ناز هم آیینه را از دست نگذاری

اگر گویم که از نادیدن رویت چه‌ها دیدم

دو عالم طاق نسیان شد مرا در دیده بینش

[...]

واعظ قزوینی

نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم

ازین روزن عجب بستانسرای دلگشا دیدم!

گه از زور جوانیها و گه از ضعف پیریها

ازین ده روزه عمر بی بقا دیدی چه ها دیدم؟!

ز پا هرجا فتادم، عجز من شد دستگیر من

[...]

قصاب کاشانی

ز رخسارت حیا دیدم حیا دیدم حیا دیدم

من از چشمت بلا دیدم بلا دیدم بلا دیدم

ز دستت بس جفا دیدم جفا دیدم جفا دیدم

نمی‌گویم چه‌ها دیدم چه‌ها دیدم چه‌ها دیدم

رفیق اصفهانی

نه تنها در ره یاری جفا زان بی وفا دیدم

که با یاران خود هر یک وفا کردم جفا دیدم

چه چگویم ای مسلمانان چها دیدم ازان، کافر

نبیند آنچه من زان شوخ کافر ماجرا دیدم

پی عمر ابد پیش خضر کی آبرو ریزم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه