مستانه ناگاه از درم خوب آمدی ای محتشم
وز پرتو عکس رخت شد خانهام بیت الصنم
چون در وجودت خلق کرد ایزد کمال حسن را
ناید دگر در حسن تو هرگز وجودی از عدم
تا زلف و رخ بنمودهای دین و دلم بربودهای
البته خود آسودهای من دادخواه و تو حکم
من بر خطا ننهادهام سر بر خط فرمان او
بر نامم از روز ازل کلک قضا زد این رقم
در خلوت دیر و حرم محروم نامحرم بسی
وز حرمت عشق تو من در هر حریمم محترم
شیخ و برهمن سبحه و زنار در هم ریخته
تا شور عشقت ای صنم پیچیده بر دیر و حرم
از زیر زلفین سیه پیدا درخشان عارضش
ما احسن الحسنی له اشراق نور فی الظلم
عشق است و توفان بلا ساقی بیار آن جام می
تا من از این غرقاب غم کشتی به دریا افکنم
از انقلاب دهر دونن شاید دمی یابد سکون
ساقی به ساغر ده فزون جام پیاپی میدهم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اکنون صبای مشک شم آرد برون خیل و حشم
لؤلؤ برافرازد علم چون ابر در آرد ز نم
در راه عشق ای عاشقان خواهی شفا خواهی الم
کاندر طریق عاشقی یک رنگ بینی بیش و کم
روزی بیاید در میان تا عشق را بندی میان
عیسی بباید ترجمان تا زنده گرداند به دم
چون دیده کوتهبین بود هر نقش حورالعین بود
[...]
هم گنج داری هم خدم بیرون از جه از کتم عدم.
بر فرق فرقد نه قدم بر بام عالم زن علم
انجم فرو روب از فلک عصمت فروشوی از ملک
بر زن سما را بر سمک انداز در کتم عدم
هر چه از تو آید خوش بود
خواهی شفا خواهی الم
ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
کز بهر این آوردهای ما را ز صحرای عدم
تا جان ز فکرت بگذرد وین پردهها را بردرد
زیرا که فکرت جان خورد جان را کند هر لحظه کم
ای دل خموش از قال او واقف نهای ز احوال او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.