نه واعظ و نه محتسب آن جا نه قال و قیل
میخانه خود بهشت بود باده سلسبیل
گویند عشق آتش سوزان بود ولی
من میروم بر آتش عشق تو چون خلیل
از عشق میرسد به دلم واردات غیب
با این که عقل نزد حکیم است جبرئیل
آن زلف سرکش است که افتاده پای خط
یا رب مباد آن که عزیزی شود ذلیل
در کوی عشق زندگی جاودان بیافت
هر عاشقی که از دم تیغ تو شد قتیل
صد آفرین به صنعت خود گر کند رواست
ایزد که آفریده جمالی چنین جمیل
از قول شیخ و واعظ نادان دلم گرفت
ساقی بیار می که ملولم ز قال و قیل
عزم رحیل به ز اقامت بود ولی
در کوی میفروش اقامت به از رحیل
باید که راه گم به بیابان عشق کرد
تا رهنمای وادی ایمن شود دلیل
رندان فتاده مست و خراب از شراب ناب
مست است ساغر از می عشقت چو ژندهپیل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای میر بی نظیر و خداوند بی عدیل
همنام خویش را بهمه بابها بدیل
نه گوش روزگار شنیده ترا نظیر
نه چشم کائنات بدیده ترا عدیل
شاهی نیاوریده چو تو آسمان بزرگ
[...]
عمرم همی قصیر کند این شب طویل
وز انده کثیر شد این عمر من قلیل
دوشم شبی گذشت چگویم چگونه بود
همچون نیازتیره و همچون امل طویل
کف الخضیب داشت فلک ورنه گفتمی
[...]
ای روی تو چو خلد و لب تو چو سلسبیل
بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل
در طاعت هوای تو آمد دلم ، از آنک
از طاعتست یافتن خلد و سلسبیل
ناهید پیش طلعت تو کسی دهد فروغ؟
[...]
از روضه بهشت سبیل است سلسبیل
در پنج تن که ششمشان بود جبرئیل
ای روی تو چو خلد و لبانت چو سلسبیل
بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل
در طاعت وای تو آمد دلم از آنک
از طاعت است یافتن خلد و سلسبیل
ناهید پیش طلعت تو کی دهد فروغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.