گنجور

 
ادیب صابر

ای روی تو چو خلد و لبانت چو سلسبیل

بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل

در طاعت وای تو آمد دلم از آنک

از طاعت است یافتن خلد و سلسبیل

ناهید پیش طلعت تو کی دهد فروغ

خورشید پیش عارض تو کی بود جمیل

بغداد حسن و مصر جمالی و چشم من

بغداد را چو دجله بود مصر را چو نیل

با چشم من بساز که خوبی و خرمی

هم دجله را قرین شد و هم نیل را عدیل

از بار رنج هجر تو قدم بود چو دال

وز دست زخم هجر تو خدم بود چو نیل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ای میر بی نظیر و خداوند بی عدیل

همنام خویش را بهمه بابها بدیل

نه گوش روزگار شنیده ترا نظیر

نه چشم کائنات بدیده ترا عدیل

شاهی نیاوریده چو تو آسمان بزرگ

[...]

مسعود سعد سلمان

عمرم همی قصیر کند این شب طویل

وز انده کثیر شد این عمر من قلیل

دوشم شبی گذشت چگویم چگونه بود

همچون نیازتیره و همچون امل طویل

کف الخضیب داشت فلک ورنه گفتمی

[...]

وطواط

ای روی تو چو خلد و لب تو چو سلسبیل

بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل

در طاعت هوای تو آمد دلم ، از آنک

از طاعتست یافتن خلد و سلسبیل

ناهید پیش طلعت تو کسی دهد فروغ؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
جامی

در وایه های نفس وکیل کسی مشو

ترسم که با هزار عزیزی شوی ذلیل

تن در دهد به قحبگی آید چو وقت کار

هر پاکدامنی که شود قحبه را کفیل

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه