گنجور

 
ساغر کنگاوری

ای عارض تو رشک پری غیرت ملک

نازد ملک به حسن و جمال تو در فلک

ای جا گرفته در دلم از دل عزیزتر

هستی به من چو دیده و در دیده مردمک

زلفت به ماه روی تو چون ابر و مشتری

رویت میان خال و خط آن ماه مشترک

دشنام تلخ از آن لب شیرین مگو به غیر

ای جنگ‌جو مریز به زخم دلم نمک

من در مقام طی طریق وفای دوست

استاده‌ام به پای یقین بی‌گمان و شک

هر بامداد می‌گذری از دیار یار

ای پی‌خجسته به پیک صبا لیتنی معک

آن ابر تیره دود دل عاشقی بود

کز سوز عشق سوی سما گشته از سمک

می خور به دور ساغر و فرخنده دار دل

تا چند خون دل خوری از گردش فلک

نام خودت به دفتر عشاق ثبت کن

زآن پیش کز جریده عالم کنند حک

 
 
گوهر
سوزنی سمرقندی

مفکن به غمزه بر دل مجروح من نمک

وز من به قله سر مکش ای قبلهٔ نمک

دانم کز آب گرم دو چشمم به یک زمان

بگدازی از همه شکری یا همه نمک

ای ترک ماه‌چهره چه باشد اگر شبی

[...]

مجد همگر

والا یمین ملت و اسلام بار یک

آن در صفات آدمی و در صفا ملک

آن حاتم زمانه که دست سخاش کرد

آثار حاتم از ورق روزگار حک

وان چرخ کامکار که خورشید تیغ او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجد همگر
اوحدی مراغه‌ای

ای پیکر خجسته، چه نامی؟ فدیت لک

دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

خوبان سزد که بر درت آیند سر به سر

وانگاه خاک پای تو بوسند یک به یک

هم ظاهر از دو چشم تو گردیده مردمی

[...]

جهان ملک خاتون

ای شرمسار روی تو خورشید بر فلک

وای خیره در فروغ جمال تو مردمک

در آسمان حسن برافکن نقاب را

تا در کمال حسن تو حیران شود فلک

ای باد اگر به سوی نگارم گذر کنی

[...]

نظام قاری

ای پیکر خجسته چه نامی فدیت لک

دیگر سیاه چرده ندیدم بدین نمک

دیدم کتان کهنه و گفتم فدیت لک

ارزد برم هنوز وصالت هزار لک

زان خار سوزنم عجب آمد که دوختند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه