ساغر کنگاوری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰

ای عارض تو رشک پری غیرت ملک

نازد ملک به حسن و جمال تو در فلک

ای جا گرفته در دلم از دل عزیزتر

هستی به من چو دیده و در دیده مردمک

زلفت به ماه روی تو چون ابر و مشتری

رویت میان خال و خط آن ماه مشترک

دشنام تلخ از آن لب شیرین مگو به غیر

ای جنگ‌جو مریز به زخم دلم نمک

من در مقام طی طریق وفای دوست

استاده‌ام به پای یقین بی‌گمان و شک

هر بامداد می‌گذری از دیار یار

ای پی‌خجسته به پیک صبا لیتنی معک

آن ابر تیره دود دل عاشقی بود

کز سوز عشق سوی سما گشته از سمک

می خور به دور ساغر و فرخنده دار دل

تا چند خون دل خوری از گردش فلک

نام خودت به دفتر عشاق ثبت کن

زآن پیش کز جریده عالم کنند حک