گنجور

 
سعدی شیرازی
 

هر که هر بامداد پیش کسیست

هر شبانگاه در سرش هوسیست

دل منه بر وفای صحبت او

کآنچنان را حریف چون تو بسیست

مهربانی و دوستی ورزد

تا تو را مکنتی و دسترسیست

گوید اندر جهان تویی امروز

گر مرا مونسی و همنفسیست

باز با دیگری همین گوید

کاین جهان بی تو بر دلم قفسیست

همچو زنبور در به در پویان

هر کجا طعمه‌ای بود مگسیست

همه دعوی و فارغ از معنی

راست گویی میان تهی جرسیست

پیش آن ذم این کند که خریست

نزد این عیب آن کند که خسیست

هر کجا بینی این چنین کس را

التفاتش مکن که هیچ کسیست

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.