گنجور

 
سعدی شیرازی
 

عیب یاران و دوستان هنر است

سخن دشمنان نه معتبر است

مهر مهر از درون ما نرود

ای برادر که نقش بر حجر است

چه توان گفت در لطافت دوست

هر چه گویم از آن لطیف‌تر است

آن که منظور دیده و دل ماست

نتوان گفت شمس یا قمر است

هر کسی گو به حال خود باشید

ای برادر که حال ما دگر است

تو که در خواب بوده‌ای همه شب

چه نصیبت ز بلبل سحر است

آدمی را که جان معنی نیست

در حقیقت درخت بی‌ثمر است

ما پراکندگان مجموعیم

یار ما غایب است و در نظر است

برگ تر خشک می‌شود به زمان

برگ چشمان ما همیشه تر است

جان شیرین فدای صحبت یار

شرم دارم که نیک مختصر است

این قدر دون قدر اوست ولیک

حد امکان ما همین قدر است

پرده بر خود نمی‌توان پوشید

ای برادر که عشق پرده در است

سعدی از بارگاه قربت دوست

تا خبر یافته‌ست بی‌خبر است

ما سر اینک نهاده‌ایم به طوع

تا خداوندگار را چه سر است

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دسته خواتیم
منبع اولیه ویکی‌درج

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصورگروسی در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۳۱ نوشته:

یادش همیشه گرامی باد سعدی عزیز
((( هرکسی گو به حال خود باشد )))
بنقل از کلیات سعدی نوشته ی محمدعلی فروغی
در انتهای این مصرع بجای باشد
که مرقوم فرموده اید
باشید
هرکسی گو به حال خود باشید
درج گردیده است
که بیشتر مقرون به صحت است
زیرا خطاب شاعر به هرکسی می باشد
بنابراین
باشید بهتر مینماید که در کلیات سعدی نوشته محمدعلی فروغی چنین است
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

وشایق در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۹ نوشته:

با سلام ( برده بر خود نمیتوان بوشید ای برادر که عشق برده در است ) ( هزار جهد بکردم که سر عشق ببوشم نشد میسرم بر سر اتش که نجوشم ) چگونه عاشق رسوا می شود ؟ عاشق یک تحول درونی دارد مثلا او از درون به خوشحالی مطلق میرسد او در باطن از کسی نمی رنجد . کسی را متهم نمی کند . از کس شکایت ندارد . حرص و طمع ندارد و..... این مراحل درونی سیر است اما اثار این تحولات درونی در بیرون باعث رفتلر خاصی میشود که او را از دیگران متفاوت می سازد این رفتار بیرونی سلوک نام دارد این سلوک است که عاشق را رسوا میکند او از کسی بهانه جویی نمی کند با همسر و فرزند خود مهربان است عصبانی نمیشود . از کسی توقع کمک ندارد اما به دیگران کمک بسیار میکند . اگر کسی به او بدی کرد او را میبخشد . با تواضع است ریا کار و دغل باز نیست غیبت نمی کند تهمت نمی زند. ظاهری بسیار ساده و بی الایش دارد این رفتار باعث میشود دیگران متوجه شوند که او جور دیگری است انگار خل است او دسترنج خود را به سادگی می بخشد فکر رزق فردای خود نیست یک تخته کم دارد اما کودکان بازیگوش کوچه هم مهربانی او را حس می کنند و خلاصه چنین رفتاری او را رسوای خاص و عام میکند و اینها همه برده دری عشق است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۹ نوشته:

جمع معانی بین که چه پر ثمر است
من هیچگاه خود را از نیرنگ مردمان نپاییده ام زیرا که مردمان نیرنگ می‌بازند. غفلت من از پاییدن عنایتی است که نگهبانم تا به آنچه می شاید برسم. فردریش نیچه
این غزل استاد سخن جناب سعدی بسیار زیبا و پر معناست به قول خود شیخ جان معنی شاعر در این غزل جاری است بل اخص تمثیل زیبای برگ تر چشمان عاشق که همیشگی است و گواه بر زنده ماندن همیشگی درخت زندگیش. آمین

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.