گنجور

غزل ۴۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش می‌رود این پسر که برخاست

سرویست چنین که می‌رود راست

ابروش کمان قتل عاشق

گیسوش کمند عقل داناست

بالای چنین اگر در اسلام

گویند که هست زیر و بالاست

ای آتش خرمن عزیزان

بنشین که هزار فتنه برخاست

بی جرم بکش که بنده مملوک

بی شرع ببر که خانه یغماست

دردت بکشم که درد داروست

خارت بخورم که خار خرماست

انگشت نمای خلق بودن

زشت است ولیک با تو زیباست

باید که سلامت تو باشد

سهل است ملامتی که بر ماست

جان در قدم تو ریخت سعدی

وین منزلت از خدای می‌خواست

خواهی که دگر حیات یابد

یک بار بگو که کشتهٔ ماست

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سارا نوشته:

بی شرع ببر که خانه یغماست صحیح نمی باشد،
بی شرع ببر که خوان یغماست صحیح است

👆☹

مصطفی نوشته:

من هم با نظر سارا موافقم، گرچه مرحوم فروغی “خانه یغماست” نوشته!

👆☹

م.س نوشته:

با اندکی دقت در معنی بیت ۵ به ذاحتی میتوان دریافت که «خانه یغماست» درست است.

👆☹

صفورا نوشته:

سلام.
۱) خوش می‌رود این پسر که برخاست
کسی می‌دونه منظور از پسر چه کسی است؟ آیا شخص خاصی است؟
۲) بالای چنین اگر در اسلام
گویند که هست زیر و بالاست
لطفن معنی بیت زیر رو هم اگر بدونید و بگید خیلی ممنون می‌شم.

👆☹

امین کیخا نوشته:

دامن شیخ اجل را از ریدک پسندی باید پاک داشت زیرا شعری ابن عربی سر حلقه عرفان هم در زیبایی پسری دارد ولی خودش گفته منظورم ان نیست که گمان میرود و زیبایی به گونه ای دیگر است

👆☹

امین کیخا نوشته:

ابن عربی به روشنی چنانچه در همه جا همه چیز را روشن میکند می گوید از دیدن پسری وجدی مرا حاصل شد شعری سرودم و کسی را نگفتم می دانیم که او عرب اسپانیایی بوده است سپس می گوید در صحراهای دوردست دیدم کسی شعر مرا می خواند انجا شیخ روشن میکند که ان شعر اصلا منظورش دیگر چیز است و البته ان خواننده أصولا انسان نبوده است و …

👆☹

امین کیخا نوشته:

خواستم بگویم از سعدی شهره تر به پرهیختن از دنیا هم برای پسران شعر گفته اند و لی البته منظورشان را ما بد تفسیر می کنیم و باید برایمان کسی تفسیر کند و زندی زند

👆☹

ط ب نوشته:

در جواب به امین کیخا:چرا با تفسیر های عجیب و غریب می خواهید از یک واقعیت تاریخی گریزان باشید معشوق مذکر مسئله ایست که از قرون اولیه هجری تاهمین اواخر امری کاملا رایج بوده که در شعر شاعرانی مثل فرخی،کسایی شیعه،سعدی،حافظ تا ایرج میرزا قابل مشاهده است و باید بدانیم معنای آن متفاوت با امروز است برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی از سیروس شمیسا

👆☹

امین کیخا نوشته:

با درود به ط عزیزم من هیچ چیز را انکار نکرده ام . همه انچه می فرمایید نه از سالهای اول هجری که از ۴۰۰۰۰ سالی که هموساپین ها بوده اند یافت می شده است . ولی عجیب و غریب را نمی دانم کجای نوشته من است و می ترسم که اصلا نوشته ام بد نوشته شده باد بگونه ای که شما را به خطا افکنده باشد برای همه چیز بخشایش می طلبم . شما بزرگوارید .

👆☹

امین کیخا نوشته:

گمان کنم قسمت مربوط به ابن عربی گنگ نگاشته شده باشد .ابن عربی تنها کسی است که ۴۰۰ رساله از او در یزدانشناخت تومار ( طومار ) شده است (به قول جامی ) بیشتر این بزرگان همه چیزی را که می دانسته اند نگفته اند ولی ابن عربی تنها کسی است که رازبازی نکرده است ! از جمله در کتابی از ایشان متن بالا را دیدم که شعری برای زیبایی پسری می گوید و به کسی این را نمی گوید و در دل نهان می کند بعد با بریدن بادیه ای در افریقا به منزلی می رسد که همه آن شعر را می دانند او می پرسد چه کسی این را گفته است مردم میگویند محمد ابن عربی ! و اینجا ابن عربی می فرماید که مردان نادیدنی سخن مرا پراکندند ! و مجبور می شود بر آن شعر به ناچار زند و تفسیری بنویسد و پاک روشن می دارد که خواست ایشان ریدک بازی نبوده است .ولی من نخواستم بگویم که مردم همجنس پسند نیست و یا یافت نمی شده است که مردمرزی و ریدک خواهی و همیشه بوده است ولی با دردسر که همین امروز هم درخیابان های پاریس هم که بروید با سپردن کودکان به فرزند خواندگی خانواده های دوسو مرد و دوسو زن مخالفند . و در آمار چاپ شده در گرایش های جنسی روند کاسته شدن همجنسگرایی فعلا رو به پیش رفتن است . ( در جاهایی که آمار دقیق جنسی هست ) .

👆☹

شمس الحق نوشته:

دکترکیخا!
به سرت قسم که این یک کلمۀ زشت و قبیح و فجیع را دیگر بر نمی تابم ، اَه.. اَه .. دلم بهم خورد ! باز همان لفظ عربیش که کسی معنیش نداند بهتر است [وَطیّ فی دُبُر] در سابق هم این فعل مذموم رواج داشت و مخصوص دسته ای بود که به آنان لوطی می گفتند . جایی خواندم که این ارتباطی به لوط مشهور ندارد . شما بهتر میدانی . مثنوی قصه ای در این خصوص دارد که مطلعش اینست
کنده ای را لوطی ای در خانه برد
بخش جالب قصه آنست که لوطی خنجری را که آن مخنث برکمر بسته می بیند و می پرسد که تیغ بهر چیست .
بر میانش خنجری دید آن لعین// پس بگفتش بر میانت چیست این
پسرک میگوید این را بکمر بسته ام که اگر کسی نگاه بد بمن بکند ” بدرّم اشکمش” !!
لوطی که در میانۀ عمل قبیح خود بود میگوید :
گفت لوطی حمد لله را که من// بد نیندیشیده ام با تو به فن
بعد هم نتیجه گیری مولوی :
چون که مردی نیست خنجر را چه سود// چون نباشد دل ندارد سود خود
والخ ..
بگمانم دفتر پنجم باشد که مخصوص حکایات طنز و هزل و هجو است .

👆☹

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جان مخنث به فارسی می شود هیز و به اشتباه امروزه حیز نوشته می شود .

👆☹

شایق نوشته:

با سلام کلماتی مثل بسر . ترسا بچه . شیرین لب . و …در عرفان وقتی بکار میرود یا منطور خداوند است ویا شیخ و مرشد طریقت که بیشتر لفظ ساقی یا می فروش برای مرشد بکار میبرند در این غزل بیشتر خداوند منظور است که وقتی عارف ابروی او را میبیند تیر خلاص میخورد و بطور کلی از خود تهی میگردد و از من و ما رها میشود و فنا می گردد و انوقت عقل به دام عشق می افتد و کارگر عشق میگردد و عشق فرمانروای دل میشود و همه قوا در خدمت او در می ایند و اما در بیت سوم می فرماید چنین خوبرویی در قلمرو اسلام اگر بگویند هست دروغ میگویند و اینچنین زیبایی فقط مخصوص اوست که هر چه زیبایی است او افریده است

👆☹

اسدالله ط نوشته:

آقا کیخا:
کلمه بهتر از این پیدا نکردی؟ چنان هول افتادی که شیخ را از نوشته خودش حفظ کنی که … چی بگم والا.

👆☹

پارای نوشته:

یه نظر دوستان کفر نیست که خدا را پسر یا شاهد و این چیزا خطاب کرد؟
در گلستان و بوستان بسیار حرف از پسران زیبارو زده شده و در آنجا بوضوح منظور خدا و یا چیز دیگری نیست. مثل داستان سعدی و پسر کاشغری و …

👆☹

حمیدرضا نوشته:

در لغتنامه دهخدا ترکیب زیر و بالا در بیت سوم به شکل زیربالا آمده و معکوس و واژگون معنی شده:

http://www.vajehyab.com/dehkhoda/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7

👆☹

سمانه ، م نوشته:

بالای چنین اگر در اسلام
گویند که هست ، زیر بالاست .
به نظر می رسد ، میگوید : در بلاد اسلامی چنین قد و بالایی یافت نمی شود اگر چه بگویند که هست ، یا در کشورهای اسلامی ، برعکس آنچه می گویند چنین قد رعنایی نیافتم
زیرو بالاست یعنی برعکس و بیهوده گفته اند
مانا در نهان سراینده

👆☹

سمانه ، م نوشته:

دردت بکشم که درد ، داروست
خارت بخورم که خار ، خرماست
روخوانی غزل با نظر من مطابقت نکرد
خِرمن را خَرمن خواند
و در دو بیت مذکور دردِ دارو و همچنین خار ِخرما ذکرشد که به نظرم باید : درد ، داروست و خار ، خرماست خوانده شود
منظور ، درد عشق معشوق است که دوای عاشق است
و خار جفای یار ، شیرین است
با پوزش از جسارت

👆☹

شیرازی نوشته:

سلام به همگی
در بیت اول پسر منظور یه پسر جذاب هست
بیت سوم منظورش اینه که همچنین گل پسری که جلوی چشم شاعر ایستاده در هیچکدام از روایات اسلامی که وصف غلمان بهشتی کرده اند هم وجود نداره. همجنس گرایی اونموقع هم رواج داشته همین

👆☹

احمدرضا نوشته:

این بیت را دیگر نمی توان با ماله کشی توجیه کرد. نمی توان ادعا کرد که منظور از این پسر، خدا بوده است! همانطور که ادعای اینکه منظور شعرا از می خداست ادعای پوچی است.

👆☹

الهام ملک محمدی نوشته:

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد

طرف صحبتم کسانی هستند که بزرگترین اندرز گوی پارسی رو متهم می کنند تا مجوزی برای رفتار نادرست خودشون بگیرن شما که به این قاطعیت صحبت می کنید اگر کوچکترین شناختی از سعدی داشتید می دونستید که بزرگترین دغدغه اش راستی و درستی تو همه ی تقدیمش این آشکاره , کسی که زبان به نصیحت باز میکنه اصلا انسان ناآگاهی نیست !
سعدی انسان مقید به اخلاق مقید به دین بوده
کسی که در مورد پیامبرش لفظ عاشقی رو به کار می بره با حرف های چشم بسته ی شما محکوم نمیشه, لازم نیست من جواب شما رو بدی سعدی تو باب هفتم بوستان جواب شما رو داده تشریف ببرید مطالعه کنید
حالا این به کنار
شمایی که میگی سعدی فلان بوده بهمان بوده , جناب شما تا حالا به هیچ هم جنس خودت نگفتی فلانی چقدر خوشتیپه خوشگله ???
زشته که به صرف اظهار افکار کسی رو متهم کرد ,
سعدی در راه سفر به مکه, در صنعا ازدواجی داشت که صاحب فرزندی شد اون چند ساله بود که فوت میکنه لطفا ببینید که چطور لفظ سرو رو در مورد اون کودک به کار می بره !
اینم اضافه کنم پسر واژه ای هست که در اصل برای مذکر نابالغ به کار برده میشه !
زیبا پسند بودن آیا مجوز اینه که به راحتی به کسی تهمت زده بشه ?
انسان ذاتا موجودی کمال پسنده و عذر میخوام کسی که از این دایره خارجه , نمیشه اسمش رو گذاشت انسان , چون به نمونه ی دیگه ای از زندگی روی آورده
حالا اصلا اینا هیچ
گیرم حرف شما صحیح باشه
ایراد اینجا به رفتار شما وارده نه به سعدی !
هیچ ملتی رو نمی شناسم که در مورد اسطوره شون همچین رفتاری داشته باشن,
شما دوست داری یه کاری کنی , هیچ کس نمیتونه جلوی شما رو بگیره ,
منم نمیگم شما اشتباه نکن, شما اشتباه کن ولی جوری اشتباه نکن که دیگران رو هم به اشتباه نندازید
کمبوجیه پسر کوروش کبیر مغ ها و بزرگان مملکت رو جمع کرد گفت مجوزی به من بدید تا بتونم با خواهر خودم ازدواج کنم !
اونا بهش گفتن نمی تونیم باعث بشیم کار زشتی توی جامعه باب بشه ,
اما شما پادشاهی هر کاری هم که کنی هیچکس نمی تونه یقه ات رو بگیره
شما هر کاری دوست دارید انجام بده , اما کارتو یاد دیگران نده !
رفتار شما تا وقتی که تو چارچوب خونه ی خودت می مونه به خودتون مربوطه , ولی وقتی از چارچوب بیرون اومد اون میشه جامعه !
رفتار نادرست رو توی جامعه باب نکنید !

👆☹

سپهر سمیعی نوشته:

البته و صد البته که در تمام طول تاریخ همیشه هم امارده بوده اند و هم امردبازان، همانطور که سرطان و وبا و طاعون و شیزوفرنی و دیگر امراض هم وجود داشته اند. لیکن این که عده ای می گویند “همجنس گرایی اون موقع هم رواج داشته” ادعای اشتباهی است. گرایش جنسی به همجنس در تمام تمدنهای قدیمی مذبوح و نکوهیده بوده است. علت آن هم روشن است. تمدنهای قدیمی هم رسم و آیینی که نرخ زاد و ولد و رشد جمعیتی را کاهش میداده نکوهش کرده، و در مقابل مشوق رسوم و رفتارهای اجتماعی بوده اند که موجب ازدیاد جمعیت می شده. فی المثل ازدواج با کودکان که این روزها در جوامع غربی جرمی سنگین و نابخشودنی شده است در جوامع سنتی کاملا مباح و رایج بوده است، یا چند همسری برای مردان و غیره. از طرف دیگر ازدواج که در جوامع سنتی منحصر به زوجهای غیر همجنس بود، امروزه در جوامع “مدرن” تشویق و ترویج می شود.
حال این سوال پیش می آید که چه تحولی در دنیای مدرن رخ داده که همه چیز وارونه شده؟ پاسخ این پرسش در “جهانی سازی” است. دنیای امروز از طرفی به هم پیوسته شده، و از طرف دیگر به دو نیمه تقسیم شده است. نیمی از آن کشورهای پیشرفته صنعتی و آباد، و نیم دیگر کشورهای وابسته و پر هرج و مرج. نتیجتا جمعیت انسانهای مهاجر از نیم اول دایما به سوی نیم دوم سرازیر است. به همین دلیل جوامع صنعتی نیازی به زاد و ولد جمعیت بومی ندارند. حال اینکه چرا ترجیح میدهند جمعیت کارگران خود را از طریق جذب مهاجران تامین کنند داستان مفصلی است که بنده در مقاله ای با جزئیات توضیح داده ام.
لذا این مطلب که در دوران سعدی امرد بازی رواج داشته دقیق نیست و باید گفت رواج نداشته و مذبوح بوده، اما افراد بی آبرو در هم زمانه وجود داشته و دارند و خواهند داشت.
جلال آل احمد هم در کتاب “در خدمت و خیانت روشنفکران” سعدی را مرد باره دانسته است. به نظر بنده اگر هم این مطلب درست باشد، نه چیزی از عظمت سعدی کم می کند، و نه دلیلی برای توجیه و رواج این عمل شنیع. هر قومی که به چنین آفتی مبتلا شود نسلش منقرض خواهد شد. در همین دوران معاصر هم ما هنرمندان بزرگی داشته ایم که مبتلا به افیون بوده اند. آیا این دلیل می شود که کودکان شش ساله را به مصرف افیون تشویق کنیم؟ در برخی کشورهای اروپایی خردسالان شش ساله را “آموزش” می دهند که مجبور نیستند پسر یا دختر باشند، بلکه می توانند جنسیت خود را انتخاب کنند، و اگر کودکی ابراز تمایل به تغییر جنسیت کرد، والدینش را تقریبا وادار میکنند تا بپذیرند فرزندشان تحت “درمان” با داروهایی قرار گیرد که بلوغ جنسی را عقب انداخته و فرد را مادام العمر اخته می نماید. آنها این کار را می کنند چون کشورشان مهاجر پذیر است، عده ای هم این سوی دنیا راه رفتن کبک را تقلید میکنند. به قول مولانا:
خلق را تقلیدشان بر باد داد // ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

👆☹

گویان نوشته:

ای اتش خرمن عزیزان
سعدی این پسر را اینگونه خطاب میکند
عزیزان چه کسانی هستند؟

👆☹

مزدک نوشته:

بزرگ که شدیم میفهمیم که پذیرفتن امرد بازی سعدی دلیلی بر کوچکی ایشان یا گرایشات خودمان نیست.
فقط مشکل جمله بنده اینست که همه بزرگ نمیشوند.

👆☹

مزدک نوشته:

سپهر
انسان زاده محیط است.
خوشا به حال همچو تویی که در زمانی متولد نشدی که غلام بارگی رواج زیادی داشته و بخشی از فرهنگ دوران خود بوده وگرنه با این طرز تفکر احتمالا از امردان بودی.

👆☹

مزدک نوشته:

آقا سپهر لختی تند روی کردم شما به کوچکی بنده احتمالم را نادیده بگیرید.
بنده در تحقیقاتی که داشتم در ۲ منطقه از ایران کنونی غلام بارگی را دیدم خانواده هایی را دیدم که مردان خانواده دارای پسر بچه هایی بودند که با خود به همه جا میبردند معمولا زیر ۱۶ سال و همچون نوچه ای کارهایی آن مردان را انجام میدانند.و جالب اینجا بود که زنان این مردان هم از این موضوع اطلاع داشتند و به مرد خود افتخار میکردند که عجب مرد کاملیست.در منطقه ای نام غلام گل بود و در منطقی ای دیگر نام دیگری داشت که نمیتوانم بگویم زیرا از نام آن احتمالا منطقه را شناسایی میکنند و بنده قصدم بی احترامی نیست.شما گمان میکنید که این فرهنگ برچیده شده است.به شما هر آنچه میگویند باور نکنید.جالب اینجاست این دو منطقه حداقل ۸۰۰ کیلومتر از هم فاصله داشتند.
حرف بنده را نیز باور نکنید اما اگر این موضوع برای کارهایی تحقیقاتی باشد بنده با کمال میل حاضرم شما را بر دوش کشم و با هم به این دو منطقه برویم.تا با چشم خود ببینید اینان غلام بارگی را از غرب نیاموخته اند.

👆☹

۸ نوشته:

مزدک جان
خوشا و خرما که شما در زمان مناسب چشم به جهان گشُوده اید.

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید