نه از چینم حکایت کن نه از روم
که من دل با یکی دارم در این بوم
هر آن ساعت که با یاد من آید
فراموشم شود موجود و معدوم
ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد
نشاید خوردن الا رزق مقسوم
رطب شیرین و دست از نخل کوتاه
زلال اندر میان و تشنه محروم
از آن شاهد که در اندیشه ماست
ندانم زاهدی در شهر معصوم
به روی او نماند هیچ منظور
به بوی او نماند هیچ مشموم
نه بیاو عیش میخواهم نه با او
که او در سلک من حیف است منظوم
رفیقان چشم ظاهربین بدوزید
که ما را در میان سرّیست مکتوم
همه عالم گر این صورت ببینند
کس این معنی نخواهد کرد مفهوم
چنان سوزم که خامانم نبینند
نداند تندرست احوال محموم
مرا گر دل دهی ور جان ستانی
عبادت لازم است و بنده ملزوم
نشاید برد سعدی جان از این کار
مسافر تشنه و جُلّاب مسموم
چو آهن تاب آتش مینیارد
همیباید که پیشانی کند موم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و درد یک عاشق است که تنها به معشوق خود فکر میکند و از دنیا و دیگران غافل است. شاعر اعلام میکند که علاقهاش به معشوقش آنقدر عمیق است که هیچ چیزی دیگر برایش مهم نیست. او از غم و رنجی که در این عشق تحمل میکند، سخن میگوید و ناامیدی خود از توجه به این دنیا را ابراز میکند. در عین حال، او به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی قابل درک برای عموم نیست و فقط خود اوست که واقعیتهای درونش را میفهمد. او به شدت تحت تاثیر این عشق است و با وجود درد و رنج، در پی وفاداری به احساساتش است. در انتها، شاعر میفهمد که چنین حالتی نیاز به صفایی درونی و تلاشی برای درک و مدیریت عشق و رنج دارد.
هوش مصنوعی: نه از سرزمین چین برایم بگو و نه از روم، زیرا من در این سرزمین فقط دل به یک نفر دادهام.
تصحیح AI: هر زمانی که یاد او به ذهنم میآید، من موجود و غیرموجود را فراموش میکنم. (AI: هر زمانی که یاد من به ذهنش میآید، او دنیای موجود و غیرموجود را فراموش میکند.)
هوش مصنوعی: از دنیای فانی نباید غم خورد، تنها چیزی که باید دریافت کرد، روزی مقدر شده است.
هوش مصنوعی: درخت خرما میوهای شیرین و خوشمزه دارد، اما وقتی که دستمان به او نمیرسد و نتوانیم از آن میوه بهرهمند شویم، در میانهای از آب زلال و در عین حال تشنه و محروم خواهیم ماند.
هوش مصنوعی: دربارهی آن شاهدی که در دل ماست، نمیدانم آیا زاهدی در این شهر وجود دارد که معصوم و بیگناه باشد.
تصحیح AI: هیچ زیبایی به زیبایی و حضور او نمیرسد و هیچ عطری به عطر و بوی او نیز نمیماند. (AI: هیچ آرزویی از زیبایی و حضور او باقی نمانده و از عطر و بوی او نیز چیزی حس نمیشود.)
هوش مصنوعی: من نه بدون او به عشق نیاز دارم و نه با او، زیرا او از مرتبهای بالاتر از آن است که در زندگی من قرار گیرد.
تصحیح AI: دوستان، چشمان ظاهربین را ببندید! چون در دل ما یک راز نهفته است که کسی از آن خبر ندارد. (AI: دوستان ناچارند که به ظاهر ما توجه کنند، چون در دل ما یک راز نهفته است که کسی از آن خبر ندارد.)
هوش مصنوعی: اگر تمام دنیا این ظاهر را ببینند، هیچکس به این حقیقت پی نخواهد برد.
هوش مصنوعی: چنان میسوزم که کسانی که آتش نمیکشند، از حال من خبر ندارند و کسی هم که حالش خوب است، نمیتواند حال کسی که دچار بیماری است را بفهمد.
هوش مصنوعی: اگر دل به من بدهی یا جانم را بگیری، در هر حال باید تو را پرستش کنم و بندگی تو بر من واجب است.
سعدی، از این واقعه جان به در نخواهی برد، تو چون مسافری تشنه هستی و (در مقابلت) گلاب مسموم.
هوش مصنوعی: آهن وقتی در برابر آتش قرار میگیرد، تاب نمیآورد و نمیتواند مقاومت کند، بنابراین باید به حالت نرم و انعطافپذیر درآید، مانند موم که با حرارت تغییر شکل میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
کند نفرین بر آن سال و مه شوم
که دوری دادش از آرام و از بوم
صلیب زنگ را بر تارک روم
به دندان ظفر خاییده چون موم
چو آهن گشت از صلبی او موم
گشاده کرد قفل رومی روم
دگر غالب زبانها، در ری و روم
کم از هندیست، شد اندیشهٔ معلوم
ز ترتیبِ تصوّرهای معلوم
شود تصدیقِ نامفهومْ مفهوم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.