گنجور

 
سعدی شیرازی
 

دوشم آن سنگ دل پریشان داشت

یار دل برده دست بر جان داشت

دیده در می‌فشاند در دامن

گوییا آستین مرجان داشت

اندرونم ز شوق می‌سوزد

ور ننالیدمی چه درمان داشت

می‌نپنداشتم که روز شود

تا بدیدم سحر که پایان داشت

در باغ بهشت بگشودند

باد گویی کلید رضوان داشت

غنچه دیدم که از نسیم صبا

همچو من دست در گریبان داشت

که نه تنها منم ربوده عشق

هر گلی بلبلی غزل خوان داشت

رازم از پرده برملا افتاد

چند شاید به صبر پنهان داشت

سعدیا ترک جان بباید گفت

که به یک دل دو دوست نتوان داشت

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دسته طیبات
منبع اولیه ویکی‌درج

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

۷ در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۷ نوشته:

دیده در می‌فشاند در دامن
گوییا آستین مرجان داشت
در=مروارید
مرجان=جانور بی‌مهرۀ دریایی که مانند گیاه به زمین چسبیده است.بقایای قرمزرنگ این جانور که در جواهرسازی به کار می‌رود
مرجان به معنی جوهر سرخ رنگ است در آب دریای شور مثل نبات می روید چون از آب بیرون می آرند سنگ می گردد و گاهی مثل چوب کرم خورده می شود.
چکه های مروارید(اشک) از چشم در دامن میریخت گویی چشمم آستینی(جیبی) از مرجان داشت
با توجه به معنی مرجان منظور از مصرع دوم خون گریه کردن است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۳۴ نوشته:

که من شاه را بر تو بی‌جان کنم
به خون سنگ را رنگ مرجان کنم
تن ترک بدخواه بیجان کنم
ز خونش دل سنگ مرجان کنم
همی آسمان اندر آمد ز جای
همی سنگ مرجان شد و خاک خون
فردوسی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.