گنجور

 
قاسم انوار

مقتدای ملک امام بشر

شاه انصاریان دین پرور

هم خداخوان و هم خدادان بود

شاه دین،نور چشم اعیان بود

آنکه دیوان ورای کیوان داشت

جیب جان پر ز نقد عرفان داشت

آن ملک فر و آن فلک تمکین

مسند او علای علیین

عرش و کرسی دلست و سینه اوست

قاسمی بنده کمینه اوست

آنکه در صدق مثل صدیقست

منکرش کافرست و زندیقست

همچو صدیق صادقست و امین

همچو عمر عدیل و اهل یقین

همچو عثمان شعار او ز حیاست

چون علی شیرحق،امام هداست

قطب عالم،امام دین و هدا

شاه دین شیخنا و مولانا

چار قطب اند در خراسانات

منبع لطف و معدن حسنات

اولین با یزید بسطامست

در حقیقت علیم و علامست

مست حق بود آن گزیده نژاد

مست رفت از جهان کون و فساد

بعد ازان پادشاه انصاری

از ندیمان حضرت باری

پس ابوالقاسم، آسمان صفا

در همه حالتی ولی،والا

چارمین سعد حق و ملت و دین

آفتاب جهان صدق و یقین

قاسمی بر وفای ایشانست

تا ابد خاک پای ایشانست

صلوات خدا برین هر چار

قاسم از عاشقان این هر چار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]