گنجور

 
ابوالفرج رونی

به خدایی که ره معرفتش

روز و شب مالک عالم نظر است

در ره او خرد از غول اضلال

با ثبات قدمش در نظر است

چرخ بر درگه او پشت خم است

کوه در خدمت او با کمر است

از دو سرهنگ درش خالی نیست

نام آن هر دو قضا و قدر است

قدرتش زاد سه فرزند ولیک

چارشان مادر و نه شان پدر است

عقل را هر نفس از حضرت او

بی عدد منهی و صاحب خبر است

هر چه بیند دل و چشم از صنعش

به ربوبیت او راهبر است

که به دیدار تو شوقی که مرا

شرح چندانکه دهم بیشتر است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

هر کجا شاه جهانرا سفر است

فتح بر فتح و ظفر بر ظفر است

ظفر و فتح شهنشاه جهان

از جهان داور پیروزگر است

خسرو مشرق و چین شمس الملک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
خاقانی

ای عماد الدین ای صدر زمان

هر زمان صدری تو را خاک در است

چرخ نعمان دوم خواندت و گفت

نعل یحموم توام تاج سر است

من که آتش سرم و باد کلاه

[...]

عطار

آن دهان نیست که تنگ شکر است

وان میان نیست که مویی دگر است

زان تنم شد چو میانت باریک

کز دهان تو دلم تنگ‌تر است

به دهان و به میانت ماند

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

گفتمش روی تو جانا قمر است

گفت بالله ز قمر خوبتر است

گفتمش زلف تو آشفته چراست

گفت سرگشتهٔ دور قمر است

گفتمش نوش لبت چیست بگو

[...]

جامی

قیمت مرد نه از سیم و زر است

قیمت مرد به قدر هنر است

ای بسا بنده که از کسب هنر

قدرش از خواجه بسی بیشتر است

وی بسا خواجه که از بی هنری

[...]

مشاهدهٔ ۱۷ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه