به خدایی که ره معرفتش
روز و شب مالک عالم نظر است
در ره او خرد از غول اضلال
با ثبات قدمش در نظر است
چرخ بر درگه او پشت خم است
کوه در خدمت او با کمر است
از دو سرهنگ درش خالی نیست
نام آن هر دو قضا و قدر است
قدرتش زاد سه فرزند ولیک
چارشان مادر و نه شان پدر است
عقل را هر نفس از حضرت او
بی عدد منهی و صاحب خبر است
هر چه بیند دل و چشم از صنعش
به ربوبیت او راهبر است
که به دیدار تو شوقی که مرا
شرح چندانکه دهم بیشتر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تأملات درباره خدا و معرفت او میپردازد. شاعر به عظمت خداوند اشاره میکند که مالک عالم و ناظر بر امور است. او اهمیت عقل و درک انسانی را در رهایی از گمراهی بیان میکند و بر قدرت الهی و سهم آن در زندگی تأکید میکند. از دو اصل قضا و قدر به عنوان عوامل مهم در زندگی یاد کرده و به تأثیرات بیپایان خداوند بر عقل و دل انسان اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که شوق دیدار خداوند در دل اوست و نمیتواند به طور کامل از آن بگوید.
هوش مصنوعی: به خدای که در هر لحظه و شبانهروز، راه شناخت او در دست اوست و به اوست که دنیا را کنترل میکند.
هوش مصنوعی: در مسیر او، عقل در مقابل خطرات و وسوسهها ثابت و استوار است.
هوش مصنوعی: چرخ و فلک در درگاه او خم شده است، حتی کوهها نیز در خدمت او با کمر راست ایستادهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در زندگی هر فرد دو نیروی موثر وجود دارد که یکی قضا و دیگری قدر نامیده میشود. قضا به معنی سرنوشت قطعی و تغییر ناپذیر است و قدر به معنای انتخابها و اختیارات فردی. بنابراین، هیچکس نمیتواند از تأثیر این دو عامل بر سرنوشت خود فرار کند و هر دو نقش مهمی دارند.
هوش مصنوعی: قدرت او سه فرزند دارد، اما مادرشان یکی است و پدرشان هیچکدام نیست.
هوش مصنوعی: عقل در هر لحظه از ذات او به طور بیپایان باخبر و آگاه است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که دل و چشم انسان از آفرینش او ببینند، نشاندهندهی پروردگاری و بزرگی او هستند.
هوش مصنوعی: شوق دیدار تو در دل من به حدی است که اگر بخواهم آن را توضیح دهم، کلمات کم میآوردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کجا شاه جهانرا سفر است
فتح بر فتح و ظفر بر ظفر است
ظفر و فتح شهنشاه جهان
از جهان داور پیروزگر است
خسرو مشرق و چین شمس الملک
[...]
ای عماد الدین ای صدر زمان
هر زمان صدری تو را خاک در است
چرخ نعمان دوم خواندت و گفت
نعل یحموم توام تاج سر است
من که آتش سرم و باد کلاه
[...]
آن دهان نیست که تنگ شکر است
وان میان نیست که مویی دگر است
زان تنم شد چو میانت باریک
کز دهان تو دلم تنگتر است
به دهان و به میانت ماند
[...]
گفتمش روی تو جانا قمر است
گفت بالله ز قمر خوبتر است
گفتمش زلف تو آشفته چراست
گفت سرگشتهٔ دور قمر است
گفتمش نوش لبت چیست بگو
[...]
قیمت مرد نه از سیم و زر است
قیمت مرد به قدر هنر است
ای بسا بنده که از کسب هنر
قدرش از خواجه بسی بیشتر است
وی بسا خواجه که از بی هنری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.