گنجور

لاله کوهی

 
رهی معیری
رهی معیری » چند قطعه
 

سحر به دامن کهسار، لاله گفت به سنگ

ز رنگ و بوی جوانی، چه بود حاصل ما؟

به درد و داغ در این گوشه سوختیم و نبود

کسی که برزند آبی بر آتش دل ما

نه سرو بر سرم افراشت سایبان روزی

نه عندلیب، شبی نغمه زد به محفل ما

نه چشمی از رخ رنگین ما نصیبی یافت

نه چشمه، آینه بنهاد در مقابل ما

در این بهار که جمع اند شاهدان چمن

قضا فکند به دامان کوه منزل ما

به خیره، چهره برافروختیم و پژمردیم

ندیده رهگذری، جلوه شمایل ما

ز حرف لاله برآشفت سنگ خاره و گفت:

که ای مصاحب خودبین و یار غافل ما

به شکر کوش، گر از ورطه بلا دوریم

که نیست ره غم و اندوه را به ساحل ما

از آن گروه منافق که خصم یکدگرند

گشوده کی شود ای دوست، عقده دل ما

چو خار طعنه مزن، گر نه همنشین گلی

که همنشین من و توست بخت مقبل ما

به گوشه گیری، مجموع باش و دم درکش

کز اجتماع، پراکندگی ست حاصل ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.