کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید
بیرون نمی روی تو تا دیگری درآید
با من مگو که بگذار از دست دامن یار
این کار نیست کاری کز دست من برآید
از صنع کلک آید بس نقش نیک اما
مشکل ز نقش رویت نقش نکوتر آید
هر جا که حور و طوبی گویند پیش چشمم
قدت شود مجسم، رویت مصور آید
گرد سر خیالت گردم که در دل من
صد بار بیش آید آن دم که کمتر آید
گفتم به بر کی آیی ای رشک سرو و مه، گفت
کی سرو آورد بر، کی ماه دربر آید
گیرم رفیق گوید ترک هوای جانان
آن کیست کز وی او را این حرف باور آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تقابل بین عشق قدیم و نو اشاره میکند. او میگوید که غنچه و سرو هر کدام در جایگاه خود نمیتوانند به یکدیگر نزدیک شوند و این که عشق جدیدی که در قلبش شکل گرفته، هیچگاه وفاداری و حس عمیق را که از عشق قدیم تجربه کرده، نخواهد داشت. شاعر با احساس ناامیدی از دوست جدیدش میگوید که این دوستی در واقع او را رنج میدهد و کاری میکند که حتی دشمنش نیز انجام نمیدهد. او به یاد محبوبش دچار ضعف روحی است و از این که هیچ کس به او توجه نمیکند، بیتاب است. همچنین صدای نالهاش نه به دلیل ضعف، بلکه به خاطر درد ناشی از جدایی از معشوق است. در نهایت، او به عشق واقعیاش بازمیگردد و از وطنش دوری میکند؛ زیرا دلبستگیاش به معشوقش او را از همه چیز دیگر جدا کرده است.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز تو در دل من جایی ندارد و تو هرگز نمیروی تا کسی دیگر بتواند وارد دل من شود.
هوش مصنوعی: با من صحبت نکن که بخواهم از دامن معشوق جدا شوم. این کار از من برنمیآید و نمیتوانم آن را انجام دهم.
هوش مصنوعی: از هنر قلم میتوان آثار زیبایی ساخت، اما تصویر روی تو از همه آن آثار زیباتر و دلنشینتر است.
هوش مصنوعی: هر جا که دربارهی حور و درخت طوبی صحبت کنند، برای من تصویر تو به وضوح در میآید و زیباییات در برابر چشمانم مجسم میشود.
هوش مصنوعی: همواره در فکر تو هستم و این فکر تو در قلب من به دفعات بیشتر از زمانی است که تو واقعا در کنارم هستی.
هوش مصنوعی: گفتم ای زیبا که کی به آغوشم خواهی آمد، او پاسخ داد: کی ممکن است سرو (جوان و زیبا) به آغوش دیگری بیاید یا ماه در آغوش کسی دیگر قرار گیرد؟
هوش مصنوعی: اگر دوستی بگوید که عشق و علاقه به محبوب را رها کن، چه کسی میتواند به این گفتهاش باور کند وقتی خود او تحت تاثیر عشق است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید
افلاک درهم افتد خورشید بر سرآید
آخر چه طاقت آرد اندر دو کون هرگز
تا با فروغ رویت اندر برابر آید
یارب چه آفتابی کانجا که پرتو توست
[...]
آخر شبِ جدایی روزی مگر سرآید
وان آفتابِ وصلت از جانبی برآید
تو سر کشیده و من طوقِ وفا به گردن
ساکن که اسبِ حسنت ناگه به سر درآید
ای سروِ باغِ جانم بخرام تا به بستان
[...]
چون بینم اینکه رویت در چشم دیگر آید
کز دیده های خود هم چشم مرا در آید
چون از حسد بمیرم آن دم که تو در آیی
چون جان عشقبازان با تو برابر آید
خام است کز تو جویم بر خود نوازشی را
[...]
از درد هجر جانا جانم به همیبرآید
ای جان تو برنیائی، باشد که دلبر آید
از آب دیدهٔ من تر شد زمین و گُل رُست
شاید کز آب دیده آن سرو در بر آید
بیمارم و ندارم درمان درد هجران
[...]
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.