هر که یک لحظه حدیث غم من گوش کند
هر حدیثی که شنیده است فراموش کند
که درآرد به نظر سرو چمن را دیگر
هر که نظاره ی آن سرو قباپوش کند
تا به کی دردسر عقل کنم ساقی کو
که به یک جرعه مرا بی خود و مدهوش کند
یادش آید من خون جگر نوش ای کاش
در بر غیر چو بنشیند و می نوش کند
تا به کی از توام آغوش تهی باشد و غیر
با تو ای سرو روان دست در آغوش کند
ناصحا منع من از عشق مکن کاین دم سرد
آتش من نه چراغیست که خاموش کند
دوش گفتا نکنم از تو فراموش مباد
که فراموش رفیق آن سخن دوش کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عاشقانه و درد جدایی سخن میگوید. او نمیخواهد که دلش غمگین باشد و از خدا درخواست دارد که او را در این حال نگه دارد. او میگوید که زیبایی معشوقش آنقدر بینظیر است که نه ماه روی آسمان و نه سرو بر زمین میتواند با آن مقایسه شود. شاعر به غم و اندوه خود بابت جدایی و دوری از معشوق اشاره میکند و به امید برقراری ارتباطی دوباره با او است. او همچنین به درد عاشقانی که از زیبایی معشوقشان محروم هستند اشاره میکند و به فکر در مورد آینده و ملاقات مجدد با معشوقش مشغول است. در نهایت، شاعر به تضاد بین آرامش ظاهری و درونی خود پرداخته و به کمین ابروهای معشوق اشاره میکند که در هر گوشهای انتظارش را میکشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که فقط برای یک لحظه به داستان غم من گوش دهد، تمام چیزهایی را که تا به حال شنیده فراموش خواهد کرد.
هوش مصنوعی: هر کس که به تماشای آن سرو خوشقد و قامت بپردازد، دیگر نمیتواند زیبایی چمن را در نظر بیاورد.
هوش مصنوعی: تا کی باید به فکر عقل و اندیشه خود باشم؟ ای ساقی، کیست که با یک جرعه شراب من را بیخود و مدهوش کند؟
هوش مصنوعی: او یادش میآید که چگونه در عذاب دل بوده و امیدوار است که در کنار دیگران بنشیند و از نوشیدن می لذت ببرد.
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر بمانم که تو مرا در آغوش بگیری، در حالی که غیر از تو، دیگران نیز در جستجوی عشق و محبت هستند؟
هوش مصنوعی: ای آسودگان از عشق، مرا از این عشق نهی مکن، زیرا این لحظه سرد، شعلهای درون من است که هرگز خاموش نخواهد شد.
هوش مصنوعی: شب گذشته گفت: "هرگز تو را فراموش نخواهم کرد"، و فراموش کردن یار کار هر کسی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند
همه را درد و مرا درد تو بیهوش کند
چون به پیشت نکنم ناله؟ که بلبل در باغ
این محال است که گل بیند و خاموش کند
کامم از شهد شهادت، لب تو شیرین کرد
[...]
حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند
سخنِ مصلحتآمیزِ کسان، گوش کند
سخن آن مست کجا با من مدهوش کند
مگر از سرزنش غیر فراموش کند
فرصت حرف چو یابم، ز رقیبان گویم
تا به این حیله ز من هم سخنی گوش کند
در سخن آیم و از بس که کنم بیتابی
[...]
هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند
هر چه از هر که شنیده است فراموش کند
تا ابد از دو جهان بیخبر افتد مدهوش
هر که یک جرعه می از ساغر ما نوش کند
لذت مستی بیباده ما هر که چشید
[...]
گرنه گل نالهای از مرغ چمن گوش کند
ناله را مرغ چمن به که فراموش کند
نالم از دیده تر تابکی از مشت خسی
هر نفس آتشی افروزم و خاموش کند
در کنار توازین رشگ خورم خون که مباد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.