گنجور

 
رفیق اصفهانی

هر که یک لحظه حدیث غم من گوش کند

هر حدیثی که شنیده است فراموش کند

که درآرد به نظر سرو چمن را دیگر

هر که نظاره ی آن سرو قباپوش کند

تا به کی دردسر عقل کنم ساقی کو

که به یک جرعه مرا بی خود و مدهوش کند

یادش آید من خون جگر نوش ای کاش

در بر غیر چو بنشیند و می نوش کند

تا به کی از توام آغوش تهی باشد و غیر

با تو ای سرو روان دست در آغوش کند

ناصحا منع من از عشق مکن کاین دم سرد

آتش من نه چراغیست که خاموش کند

دوش گفتا نکنم از تو فراموش مباد

که فراموش رفیق آن سخن دوش کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصر بخارایی

دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند

همه را درد و مرا درد تو بیهوش کند

چون به پیشت نکنم ناله؟ که بلبل در باغ

این محال است که گل بیند و خاموش کند

کامم از شهد شهادت، لب تو شیرین کرد

[...]

وحشی بافقی

حاشَ لِلَّه که وفایِ تو فراموش کند

سخنِ مصلحت‌آمیزِ کسان، گوش کند

میلی

سخن آن مست کجا با من مدهوش کند

مگر از سرزنش غیر فراموش کند

فرصت حرف چو یابم، ز رقیبان گویم

تا به این حیله ز من هم سخنی گوش کند

در سخن آیم و از بس که کنم بی‌تابی

[...]

فیض کاشانی

هر که حرفی ز کتاب دل ما گوش کند

هر چه از هر که شنیده است فراموش کند

تا ابد از دو جهان بیخبر افتد مدهوش

هر که یک جرعه می از ساغر ما نوش کند

لذت مستی بی‌باده ما هر که چشید

[...]

طبیب اصفهانی

گرنه گل ناله‌ای از مرغ چمن گوش کند

ناله را مرغ چمن به که فراموش کند

نالم از دیده تر تابکی از مشت خسی

هر نفس آتشی افروزم و خاموش کند

در کنار توازین رشگ خورم خون که مباد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه