از برم ای نگار حور نژاد
می روی و نمی روی از یاد
بی تو ای سرو گلشن ایجاد
بی تو ای سرو بوستان مراد
شغل من نیست جز به شب ناله
کار من نیست روز جز فریاد
ای ز تو خطه ی وفا ویران
ای ز تو کشور جفا آباد
از وفا چند، از جفا تا کی
مدعی از تو شاد و من ناشاد
هست تا هست هستی من و تو
کار من عجز و کار تو بیداد
که تویی لیلی و منم مجنون
که تو شیرینی و منم فرهاد
گر بود لایق تو جان رفیق
جان من، عمر من فدای تو باد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری و غم جدایی معشوق میگوید و احساس ناامیدی و درد ناشی از این جدایی را بیان میکند. او از معشوق میخواهد که به یاد او بیفتد و به او وفا کند. همچنین، شاعر با اشاره به جفای معشوق، بیان میکند که با وجود همه دردها و غمها، عشق او همچنان در دلش زیاد است. او از معشوق میخواهد که حضورش را از او کم نکند و در نهایت، برای رفیقش آرزوی شادی و آرامش دارد. در کل، شعر به بیان حسرت و longing در عشق میپردازد.
هوش مصنوعی: ای زیبا و خوشروی من، تو از پیش من میروی، اما هرگز از یاد من نمیروی.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای باغ، بدون تو زندگی معنا ندارد. تو بهترین و زیباترین بخش باغ هستی که نبودنت همه چیز را بیمعنا کرده است.
هوش مصنوعی: من فقط در شب ناله میکنم و کارم در روز جز فریاد زدن نیست.
هوش مصنوعی: تو سرزمین وفا را به ویرانی کشاندهای و سرزمین جفا را آباد کردهای.
هوش مصنوعی: وفا و مدت صداقت تو چقدر ارزش دارد؟ و تا چه زمانی باید شاهد بیوفایی باشیم؟ من ناراحت و غمگینم، در حالی که تو خوشحال هستی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ما وجود داریم، من تنها ناتوانی خود را نشان میدهم و تو بیرحمی خود را به نمایش میگذاری.
هوش مصنوعی: تو لیلی منی و من مجنون، تو شیرینی و من فرهاد.
هوش مصنوعی: اگر جان رفیق من، شایسته و لایق تو باشد، من جانم را فدای تو میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعدموی غالیهبوی
[...]
هر که بود از یمین دولت شاد
دل بمهر جمال ملت داد
هر که او حق نعمتش بشناخت
میر مارا نوید خدمت داد
طاعت آن ملک بجا آورد
[...]
پادشاهی برفت پاک سرشت
پادشاهی نشست حورنژاد
از برفته همه جهان غمگین
وز نشسته همه جهان دلشاد
گر چراغی ز پیشِ ما برداشت
[...]
آن شنیدی که حیدر کرار
کافران کشت و قلعه ها بگشاد
تا نداد او دو قرص نان جوین
هفده آیت خداش نفرستاد
روزگاریست سخت بی فریاد
کس گرفتار روزگار مباد
شیر بینم شده متابع رنگ
باز بینم شده مسخر خاد
نه به جز سوسن ایچ آزادست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.