گنجور

 
رفیق اصفهانی

از برم ای نگار حور نژاد

می روی و نمی روی از یاد

بی تو ای سرو گلشن ایجاد

بی تو ای سرو بوستان مراد

شغل من نیست جز به شب ناله

کار من نیست روز جز فریاد

ای ز تو خطه ی وفا ویران

ای ز تو کشور جفا آباد

از وفا چند، از جفا تا کی

مدعی از تو شاد و من ناشاد

هست تا هست هستی من و تو

کار من عجز و کار تو بیداد

که تویی لیلی و منم مجنون

که تو شیرینی و منم فرهاد

گر بود لایق تو جان رفیق

جان من، عمر من فدای تو باد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

شاد زی با سیاه‌چشمان، شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

ز آمده شادمان بباید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

من و آن جعدموی غالیه‌بوی

[...]

فرخی سیستانی

هر که بود از یمین دولت شاد

دل بمهر جمال ملت داد

هر که او حق نعمتش بشناخت

میر مارا نوید خدمت داد

طاعت آن ملک بجا آورد

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ابوالفضل بیهقی

پادشاهی برفت پاک سرشت‌

پادشاهی نشست حورنژاد

از برفته‌ همه جهان غمگین‌

وز نشسته‌ همه جهان دلشاد

گر چراغی ز پیشِ ما برداشت‌

[...]

مسعود سعد سلمان

روزگاریست سخت بی فریاد

کس گرفتار روزگار مباد

شیر بینم شده متابع رنگ

باز بینم شده مسخر خاد

نه به جز سوسن ایچ آزادست

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه