گنجور

 
رفیق اصفهانی

مرا به باده کشی کاش آنکه عیب کند

رود به میکده تا سیر سر غیب کند

جوان کند می گلرنگ پیر را چه عجب

از آنکه توبه ز می در زمان شیب کند

به محفلی که تو ساقی شوی نمی دانم

که اجتناب ز صهبا چسان صهیب کند

به گلشنی که گریبان جامه باز کنی

ز انفعال تو گل سر فرو بجیب کند

رفیق، شک برد از دل شراب، اهل یقین

نباشد آنکه در این نکته شک و ریب کند