شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را
یکی از حال زار من نکرد آگاه یارم را
نباشد غیر برگ زرد و نارد جز بر حسرت
نهال آرزویم را و نخل انتظارم را
مکن آشفته آن زلف پریشان را چنین، تا کی
کنی آشفته روزم را، پریشان روزگارم را
چنان باشد که از جنت مرا در دوزخ اندازند
به گلشن گر برد باد از سر کویش غبارم را
رفیق از دیده بارد اشک چون باران، شب هجران
ببیند هر که اشک چشم و چشم اشکبارم را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساس عمیق تنهایی و غم هجران را به تصویر میکشد. او از حال زار خویش سخن میگوید و میگوید که هیچکس به درد و رنج او توجهی ندارد. در آرزوی وصال معشوق، انتظار و حسرت او را چون درختی خشک و بیحاصل توصیف میکند. همچنین، زلف پریشان یار را میخواهد که همچنان سبب پریشانی او نباشد. در نهایت، به شکل استعاری، اشکهایش را به باران شب هجران تشبیه میکند و بیان میکند که این اشکها نمایانگر عواطف عمیق و درد دل او هستند.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، همه دوستان حال نابسامان و اندوهگین من را مشاهده کردند، اما هیچیک از آنها از حال من باخبر نشدند و فقط یار من را میشناخت.
هوش مصنوعی: غیر از برگهای زرد و خار بر روی آرزوهایم و نخل انتظارم، چیزی نمیبینم.
هوش مصنوعی: موهای پریشان و آشفتهات را اینگونه به هم نزن، چه میکنی با روزهای آشفته و پریشان من؟
هوش مصنوعی: به گونهای باشد که اگر مرا از بهشت به جهنم بیندازند، من در گلشن شاد و خوشحال خواهم بود اگر غبار قدمهای او بر باد برود.
هوش مصنوعی: دوست از چشمم اشک میریزد مانند باران، شب جدایی را میبیند هر کس که اشک چشمانم و چشمان اشکآلودم را مشاهده کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بگویید ای مسلمانان که درمان چیست کارم را
که چشم بد رسید آخر نظام روزگارم را
نکردم شکر ایّامی که با آرام دل بودم
درین غم اوفتادم رغم جانِ غم گسارم را
نه روی وصل جانان را نه درمان درد هجران را
[...]
بخاک ره کشیدم صورت جسم نزارم را
بدین صورت مگر بوسم کف پای نگارم را
غبار رهگذارم کرد شوق امید آن دارم
که گاهی خیزم و گیرم رکاب شهسوارم را
شدم خاک ره غم اشک خواهد ریخت بر حاکم
[...]
چنین در خاک اگر باشد تپش جسم نزارم را
زند بر شیشهٔ چرخ برین سنگ مزارم را
نه تنها درد حرمان تو روزم را سیه دارد
چو داغ لاله در خون میکشد شبهای تارم را
به یاد آن بهار جلوه گلریزان اشک من
[...]
تبسم ریز لعلشگر نشان پرسد غبارم را
ببوسد تا قیامت بویگل خاک مزارم را
ز افسوسیکهدارد عبرت خون شهید من
حنایی میکند سودنکف دست نگارم را
مبادا دیدهٔ یعقوب توفان نموگیرد
[...]
بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را
به باد دامنی روشن نما، شمع مزارم را
نمی آید به لب افسانهٔ بخت سیاه من
نگاه سرمه سایی، تیره دارد روزگارم را
نگاهی کن که فارغ گردم از درد سر هستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.