جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست
خاکم به باد رفت و هنوزم هوای توست
چاکم به دل اگر چه ز تیغ جفای تست
در دل مرا هنوز هوای وفای تست
ای بی وفا چنانکه تو بیگانه دوستی
ای وای بر کسی که دلش آشنای تست
کم کن جفا به عاشق خود شاه من که او
سلطان عالمست اگر چه گدای تست
پا بر زمین منه که برد رشک چشم من
بر خاک آن زمین، که بر او نقش پای تست
دشنامی از زبان تو تا نشنود رفیق
شد مدتی که ورد زبانش دعای تست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسی به عواطف عمیق و پیچیدهی یک دوست نسبت به دوستش اشاره دارد. شاعر از دوستی میخواهد که اگر حتی به او آسیب بزند، سپاسگزار خواهد بود و از او میخواهد که او را از کوی خود بیرون نکند. او نسبت به زیبایی و عشق خود و دوستش ابراز میکند و میگوید که با وجود درد و غم، عشق او همچنان برایش قوت میآورد. شاعر همچنین اشاره میکند که حوصلهی کینهی دنیا را ندارد و به جای آن، خواستهاش این است که مست عشق دوستش باشد. در نهایت، او در مورد جدایی و هجرت صحبت میکند و نشان میدهد که این جدایی برایش دشوار است.
هوش مصنوعی: روح من از بدنم جدا شده و در دل تنها آرزویم تویی. حتی اگر وجودم به باد برود، هنوز هم دل و خیال من به تو معطوف است.
هوش مصنوعی: اگرچه از جفای تو قلبم جریحهدار شده، اما هنوز در دل من یاد وفای تو وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای بی وفا، تو به اندازهای که در دوستی بیگانهای، وای بر کسی که دلش به تو آشناست.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، لطفا به عاشق خود کمی کمتر سختی و بیاحترامی کن، زیرا او با وجود گداییش، حاکم و سلطان واقعی دنیاست.
هوش مصنوعی: به زمین نرو که چشم من به خاک آن زمین حسد میورزد، زیرا بر آن زمین اثر پای تو نقش بسته است.
هوش مصنوعی: اگر از تو ناسزا و کلام زشت و یا گفتار ناپسند بشنوم، انتظار دارم دوستیام موقتی باشد تا وقتی که این کلمات تو، به دعا و خواستهای برای من تبدیل شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.