گنجور

 
رفیق اصفهانی

به غیر آن ماه را بی‌مهر با من مهربان کردی

خلاف عادت خودکردنی ای آسمان کردی

نهادی داغ هجرم بر دل و از دیده ام رفتی

دلم را خون چکان و دیده ام را خونفشان کردی

مشو از حرف بدگو بدگمان وز در مران ما را

که عمری آزمودی روزگاری امتحان کردی

بعشوه طاقت جان و تن شیخ و صبی بردی

بغمزه غارت دین و دل پیر و جوان کردی

ندارد بر فغان و ناله ام گوشی رفیق ارنه

بکویش روزها نالیدی و شبها فغان کردی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ایا سروی که سوسن را ز سنبل سایبان کردی

ز بوی سوسن و سنبل جهان پر مشگ و بان کردی

فکندی بر گل از عنبر هزاران حلقه و چنبر

بزیر هر یک از عمدا یکی جادوستان کردی

یکی را دل شکن کردی یکی را دل گران کردی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
وطواط

نگارا تا تو از سنبل تراز ارغوان کردی

رخ چون ارغوان من برنگ زعفران کردی

ز مشک روی من کافور پیدا گشت از آن حسرت

که تو کافور روی خود مشک اندر نهان کردی

چون ماه آسمان تا روی تو خرمن زد از عنبر

[...]

جویای تبریزی

جبین را صندل اندود از چه ای ابرو کمان کردی؟

چرا در صبح کاذب صبح صادق را نهان کردی؟

نرفت از جا به اشک و آه، مشت استخوان من

چو شمعم بارهها در آب و آتش امتحان کردی

خدا کیفیت جام نگاهت را بیفزاید

[...]

ترکی شیرازی

فلک ویران شوی بنگر چه ظلمی، در جهان کردی

به گیتی هر چه ای ظالم!دلت می خواست آن کردی

حسین آن نور حق در کربلا خواندی به مهمانی

ز راه دشمنی آواره اش از خانمان کردی

از اول در عراق آوردی، آن شاه حجازی را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه