گنجور

 
رفیق اصفهانی

خوش تر ز طوبی است به خوبی نهال تو

طوبی کجا و قامت طوبی مثال تو

ماهی تو نه که ماه نباشد چنین جمیل

مهری تو نه که مهر ندارد جمال تو

حاشا که آفتاب همه روزه در زوال

باشد چو آفتاب رخ بی زوال تو

از ماه چارده تو به نیکی گذشته ای

از چارده همان نگذشته است سال تو

می زیبدش تحکم گل های بوستان

سروی که در چمن بودش اعتدال تو

فرخنده باد طالع تو چون رخت مدام

فرخنده فالم از رخ فرخنده فال تو

دی دیدمت به غیر و ز من منفعل شدی

من نیز منفعل شدم از انفعال تو

شوراب چشمی و لب خشکی مرا بس است

ای خضر از تو چشمه ی آب زلال تو

شد ختم بر تو شیوه ی قول و غزل رفیق

بالجمله قائلیم به حسن مقال تو