گنجور

 
رفیق اصفهانی

نگار من عجب زیبا نگاری است

نگار سرو قد گلعذاری است

به شهرآشوب رخ، آشوب شهریست

بشور انگیز قد، شور دیاری است

به قید زلف طرفه صید بند است

بدام خط عجب عاشق شکاری است

گدای اوست هر جا پادشاهی است

غلام اوست هرجا شهریاری است

بهر کوئی ز دردش دردمندیست

بهر سوئی ز داغش داغداری است

نه محرومان کویش را حسابیست

نه مشتاقان رویش را شماری است

رفیق و شغل عشق او که این شغل

خجسته پیشه و فرخنده کاری است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظامی

به عشق‌اندر، صبوری خام‌کاری است

بنای عاشقی بر بی‌قراری است

شیخ محمود شبستری

وجود اندر کمالِ خویش ساری است

تعیّن‌ها امورِ اعتباری است

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ محمود شبستری
سلمان ساوجی

که شاها، این گهرهای نثاری است

نه زیبای قبول شهریاری است

کمال خجندی

سگ کویش به من دربند باری است

عزیزی را سر و سودای خواری است

مرا هست از سگش هم چشم باری

گدا را آرزوی شهر یاری است

چو آید در حریم دل خیالش

[...]

شیخ بهایی

آدمی تر پی علف خواری است

از پی زیرکی و هشیاری است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه