نگار من عجب زیبا نگاری است
نگار سرو قد گلعذاری است
به شهرآشوب رخ، آشوب شهریست
بشور انگیز قد، شور دیاری است
به قید زلف طرفه صید بند است
بدام خط عجب عاشق شکاری است
گدای اوست هر جا پادشاهی است
غلام اوست هرجا شهریاری است
بهر کوئی ز دردش دردمندیست
بهر سوئی ز داغش داغداری است
نه محرومان کویش را حسابیست
نه مشتاقان رویش را شماری است
رفیق و شغل عشق او که این شغل
خجسته پیشه و فرخنده کاری است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر زیبایی و魅力 معشوق خود را ستایش میکند. او معشوق را به عنوان موجودی زیبا و محبوب معرفی میکند که در هر جا که باشد، باعث شور و نشاط میشود. شاعر به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق او تنها برای خویشتن نیست، بلکه دردی مشترک بین همه عاشقان ایجاد میکند. در نهایت، عشق را شغلی خجسته و پر از خوشبختی میداند.
هوش مصنوعی: عشق من چقدر زیبا و دلرباست، او مانند سرو قد بلند و گلهای زیبا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و پرآشوب او، همه شهر را به هم ریخته و هیجان و شور را در آن برقرار کرده است. قامت بلند و زیبایش، نشانهای از سرزمین پرشور و نشاط است.
هوش مصنوعی: زلف زیبا و شکننده او مثل دام و تلهای است که با آن عاشق را به دام میاندازد. این عاشق همچون یک شکارچی که به زیبایی شکار میکند، در جاذبه خط و ابروی آن گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: هر جا که پادشاهی وجود دارد، به نوعی نشانهای از بندگی و نیاز به آن معشوق احساس میشود و هر جا که قدرت و سلطنتی هست، نشانی از خدمت و غلامی آن معشوق به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از درد و رنجی رنج میبرد، کسی دیگر هم هست که در این درد و رنج با او همدردی میکند. به عبارت دیگر، هر طرفی که نگاه کنی، افرادی هستند که به خاطر درد و غم دیگران دچار اندوه شدهاند.
هوش مصنوعی: نه کسی از محرومانی که به درگاهش ندارند شمارش و حسابی میکند، و نه کسانی که عاشق دیدارش هستند، میتوانند او را بشمارند.
هوش مصنوعی: دوستی و حرفه عشق، شغل بسیار خوشبخت و شگفتانگیزی است که فرد را به موفقیت و شادی میرساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به عشقاندر، صبوری خامکاری است
بنای عاشقی بر بیقراری است
وجود اندر کمالِ خویش ساری است
تعیّنها امورِ اعتباری است
که شاها، این گهرهای نثاری است
نه زیبای قبول شهریاری است
سگ کویش به من دربند باری است
عزیزی را سر و سودای خواری است
مرا هست از سگش هم چشم باری
گدا را آرزوی شهر یاری است
چو آید در حریم دل خیالش
[...]
آدمی تر پی علف خواری است
از پی زیرکی و هشیاری است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.