چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرم
به درد محنت مجنون و داغ کوه کن میرم
ز شوق عارضش در پای شمع انجمن سوزم
به یاد قامتش در سایهٔ سرو چمن میرم
به شکر خنده ی او جان شیرین دادم و زان به
که در آخر به تلخی دور از آن شیرین دهن میرم
طبیبا مردم از درمانت از جانم چه می خواهی
مرا بگذار ظالم تا به درد خویشتن میرم
به آن بالای محشر آفرین گر از پی نعشم
برون آیی قیامت می شود روزی که من میرم
به این صورت که می بینم من آن کان لطافت را
نمیرم گر ز حسن صورت از لطف بدن میرم
رفیق آن به که اکنون شاد باشم هر کجا باشم
چو می میرم چه غم کاخر به غربت یا وطن میرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دوری معشوق و حس تنهایی و بیتابی ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که مانند صدف در عمق آب گم شده و اشکهایش به مانند دریایی از غم است. او دیگر تاب تحمل ندارد و نگران است که حتی در خواب نیز نتواند معشوقش را ببیند. در نهایت، او به خاطر عشقش از عبادت و سفر روحانی دور شده و به یاد یارش است.
هوش مصنوعی: چون من به خاطر دوری لیلی که دهانش شیرین است، باید به دردهای مجنون و داغی که بر دل دارد، تحمل کنم و به سوی آن بروم.
هوش مصنوعی: از شوق دیدن چهرهاش، مانند شمعی در وسط جمع میسوزم و به یاد قامت زیبایش در سایه درخت سرو باغ، احساس میکنم که دارم میروم.
هوش مصنوعی: به خاطر لبخند دلنشین او، جان شیرینم را فدای او کردم و از این بهتر نیست که در نهایت، به تلخی از آن شیرینگفتار دور شوم.
هوش مصنوعی: این شاعر از پزشک میخواهد که او را رها کند و میگوید که از درمان او خسته شده است. او ترجیح میدهد که به درد خود ادامه دهد و خودش تحمل آن را کند، تا اینکه بخواهد کسی به او کمک کند و او را درمان کند.
هوش مصنوعی: اگر در روز قیامت، تو از پی نعشم بیرون بیایی، آن روز به اندازهای بزرگ و حیرتانگیز خواهد بود که انگار قیامت واقعی به پا شده است.
هوش مصنوعی: من به این شکل که میبینم، آن زیبایی لطیف را از دست نمیدهم، حتی اگر از زیبایی ظاهر بروم، زیرا عشق و لطف بدن مرا به خود جذب میکند.
هوش مصنوعی: دوست خوبم، بهتر است اکنون خوشحال باشم و هر جا که هستم از زندگی لذت ببرم. وقتی که میمیرم، چه در سرزمین خودم و چه در دیاری دور، برایم فرقی نمیکند و غمی ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
به یاد قد تو در سایه سرو سمن میرم
زیم از تو، بمیرم هم ز تو فارغ ز جان و تن
نیم چون دیگران کز جان زیم یا خود ز تن میرم
خوش آن وقتی که تو از ناز سویم بنگری و من
[...]
من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
گه از رنگ قبا گاهی ز بوی پیرهن میرم
چو سایه از سرم برداشت آن سرو روان باری
روم بر یاد او در سایه سرو چمن میرم
شهید عشق را جز من کسی ماتم نمی دارد
[...]
من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم
گه از رفتار رعنا گه ز اندوه بدن میرم
مگر چین و شکست صفحه عمر و حیاتم شد
که در رنگ قبای او بهر چین و شکن میرم
بهر تیر جفایش سینه خود را سپر سازم
[...]
خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم
تو باشی بر سر بالین من گریان و من میرم
چنان مشتاقم ای شیرین زبان طرز کلامت را
که گر بندی زبان سوزم و گر گوئی سخن میرم
منم نخل بلند قامتت را آن تماشائی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.