چو در کنار رقیبان ترا نظاره کنم
کناره گر نکنم از برت چه چاره کنم
ز رشک غیر کنم چون کناره از سر کویت (کذا)
بهر قدم که روم بازپس نظاره کنم
غم من از مه بی مهر من بود به چه رو
شکایت از فلک و شکوه از ستاره کنم
دمی که دست من ای گل بدامنت نرسد
به آن رسد که گریبان ز غصه پاره کنم
مراست خواب به آن شب که بر سر کویت
ز خاک بستر و بالین ز سنگ خاره کنم
شمار داغ دل خود رفیق بتوانم
ستاره های فلک را اگر شماره کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و دوری معشوق میگوید. او از هجران لیلی و دردهای مجنون صحبت میکند و نشان میدهد که شوق معشوق باعث سوزش و اشتیاق اوست. به یاد قامت محبوبش در کنار درختان چمن میسوزد و از شیرینی خندهاش جانش را فدای او میکند. او از طبیبی که در پی درمانش است میخواهد که او را رها کند تا در درد خود غرق شود. شاعر معتقد است که حتی در روز قیامت اگر محبوبش در بالای محشر بیاید، آن روز روز مرگ او خواهد بود. او به این نتیجه میرسد که شاد بودن با وجود غمها و دوری، هیچ فرقی ندارد چون در هر حال به سرنوشت خود میرسد.
هوش مصنوعی: وقتی که تو را در کنار رقیبان میبینم، نمیتوانم از تو فاصله بگیرم. نمیدانم چه راهی برای این احساس پیدا کنم.
هوش مصنوعی: از حسادت دیگران، چگونه میتوانم از کنار کوی تو فاصله بگیرم؟ هر قدم که برمیدارم، دوباره به عقب مینگرم و تو را مینگرم.
هوش مصنوعی: غم من به خاطر بیمحبتی محبوبم است، پس چرا از سرنوشت گله کنم یا از ستارهها شکایت نمایم؟
هوش مصنوعی: زمانی که نتوانم به تو، ای گل، دسترسی پیدا کنم، به جایی خواهم رسید که از شدت غم، گریبان خود را پاره کنم.
هوش مصنوعی: من آن شب را فراموش نمیکنم که در کنار کوچهات خوابم میبرد و به جای تشک نرم، بر روی خاک و سنگ سر میگذراندم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم داغ دل خود را بشمارم، میتوانم تعداد ستارههای آسمان را هم بشمارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به عزمِ توبه سحر گفتم استخاره کُنم
بهارِ توبهشکن میرسد چه چاره کُنم؟
سخن درست بگویم نمیتوانم دید
که مِی خورند حریفان و من نِظاره کنم
چو غنچه با لبِ خندان به یادِ مجلسِ شاه
[...]
نه تاب وصل و نه صبرم کز و کناره کنم
دلم ز دست بخواهد شدن چه چاره کنم
ز دل بتنگ چنانم که خواهمش آرم
ز چاکسینه یرون و هزار پاره کنم
نماند تاب غمم نیست چاره یی زان به
[...]
دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
اگر بدست من افتد، هزار پاره کنم
خوشست بزم تو، لیکن کجاست طاقت آن
که در میان رقیبان ترا نظاره کنم؟
مگو: کناره کن از من، که جان ز کف ندهی
[...]
اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم
چو صبح زندگی خویش را دوباره کنم
مرا به سوی تو بال و پر دگر گردد
ز اشتیاق تو هر جامه ای که پاره کنم
مرا نگاه تو کرده است آنچنان وحشی
[...]
قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
ز چاک سینه خیال تو را نظاره کنم
خروش ناله من از زمین برد آرام
شبی که ارزوی خواب گاهواره کنم
ز بس که نیست در ایام صحبت گرمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.