من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
گه از رنگ قبا گاهی ز بوی پیرهن میرم
چو سایه از سرم برداشت آن سرو روان باری
روم بر یاد او در سایه سرو چمن میرم
شهید عشق را جز من کسی ماتم نمی دارد
که خواهد ماتم من داشتن روزی که من میرم
گر از پیراهنش یک رشته پیوند کفن بینم
زنم پیراهن جان چاک و از ذوق کفن میرم
چنین کز تیشه غم سینه ام صد پاره شد آخر
ازان شیرین دهان با درد و داغ کوهکن میرم
رو ای همدم تو در بزم طرب با دوستان خوش زی
مرا بگذار تا تنها درین بیت الحزن میرم
یکی دم نگسلد جامی دلم زان شوخ عاشق کش
عجب گر با چنین دل من به مرگ خویشتن میرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از آن میگوید. او به خاطر عشقش به یک معشوق نازک بدن، دچار دلگرفتگی و غم است و از زیباییها و رایحههای آن معشوق به یاد او میافتد. او خود را به عنوان تنها کسی که برای عشقش سوگواری میکند معرفی میکند و درد و رنج ناشی از جدایی را به تصویر میکشد. شاعر اشاره میکند که حتی اگر پیوندی از معشوق را ببیند، چنان به عشقش دلبستگی دارد که به سوی مرگ میرود. در نهایت، او از دوستش میخواهد که به خوشگذرانی بپردازد و او را در این حالت دردناك تنها بگذارد.
هوش مصنوعی: هر لحظه از دلخستگی برای آن بدن لطیف میروم، گهگاهی به خاطر رنگ قبا یا بوی پیراهن آن.
هوش مصنوعی: وقتی که آن سرو زیبا از سرم سایهاش را برداشت، دیگر باری بر دوش ندارم و میروم تا به یاد او در زیر سایهی درختان چمن بنشینم.
هوش مصنوعی: عشق شهید را تنها من عزاداری میکنم، چرا که کسی دیگر به غم من نمیپردازد؛ روزی که من از دنیا میروم.
هوش مصنوعی: اگر از پیراهن او یک رشته پیوند به کفن بیابم، پیراهن جانم را پاره میکنم و از خوشحالی کفن میمیرم.
هوش مصنوعی: از غم و اندوه، قلب من به شدت زخمی و تکه تکه شده است. با لبانی شیرین و زیبا، اما به همراه درد و رنج، من به مانند سنگتراشی هستم که با درد خود، میسازم و میکوبم.
هوش مصنوعی: ای دوست، تو در مهمانی شادی با دوستانم خوش بگذران و بگذار من در این محلی که پر از غم است، تنها بمانم و به سر برم.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آن معشوقهی دلربا و کشندهاش هرگز آرام و قرار ندارد. همین که با چنین دل پرغصهای زندگی میکنم، واقعاً شگفتآور است که به خاطر او، جانم را نیز به خطر میاندازم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
به یاد قد تو در سایه سرو سمن میرم
زیم از تو، بمیرم هم ز تو فارغ ز جان و تن
نیم چون دیگران کز جان زیم یا خود ز تن میرم
خوش آن وقتی که تو از ناز سویم بنگری و من
[...]
من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم
گه از رفتار رعنا گه ز اندوه بدن میرم
مگر چین و شکست صفحه عمر و حیاتم شد
که در رنگ قبای او بهر چین و شکن میرم
بهر تیر جفایش سینه خود را سپر سازم
[...]
خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم
تو باشی بر سر بالین من گریان و من میرم
چنان مشتاقم ای شیرین زبان طرز کلامت را
که گر بندی زبان سوزم و گر گوئی سخن میرم
منم نخل بلند قامتت را آن تماشائی
[...]
چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرم
به درد محنت مجنون و داغ کوه کن میرم
ز شوق عارضش در پای شمع انجمن سوزم
به یاد قامتش در سایهٔ سرو چمن میرم
به شکر خنده ی او جان شیرین دادم و زان به
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.