خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرم
تو باشی بر سر بالین من گریان و من میرم
چنان مشتاقم ای شیرین زبان طرز کلامت را
که گر بندی زبان سوزم و گر گوئی سخن میرم
منم نخل بلند قامتت را آن تماشائی
که گر آسیب دستی بیند آن سیب ذقن میرم
همایانم به زاغان باز نگذارند از غیرت
ز سودایت به صحرائی که بیگور و کفن میرم
من آن مسکین کنعان مسکنم کز یوسف اندامی
زند گر بر مشامم باد بوی پیرهن میرم
نمیدانم که شیرین مرا خصم من از شادی
چسان پرسش کند روزی که من چون کوهکن میرم
چو پا تا سر وجودم شد وجودت جای آن دارد
که از بهر سرا پای وجود خویشتن میرم
مگر خود برگشاید ناوکی آن شوخ و نگذارد
که از دیر التفاتیهای آن ناوک فکن میرم
نگردد محتشم تا عالمی از خون من محزون
به این جان حزین آن به که در بیتالحزن میرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از حال و هوای خود به هنگام فکر به معشوق میگوید و بیان میکند که چگونه عشق او او را در حال جان دادن قرار میدهد. او در وصف خود به تصویری از نخل بلندی اشاره میکند که در برابر آسیبها و دردها آسیبپذیر است. شاعر همچنین به حسرت و اندوه خود از دوری معشوق اشاره دارد و میگوید که حتی در زمانهای سخت، محبت و یاد او را فراموش نمیکند. در نهایت، شاعر با حس غم و اندوه از زندگی بدون عشق به مرگ اشاره میکند و تأکید میکند که برای او بهتر است در جای غم از دنیا برود.
هوش مصنوعی: ساعت خوشی است که در آن تو با بدن نقرهایات در نزدیکی من باشی و من در حال مرگ، تو بر سر بالینم گریان باشی.
هوش مصنوعی: من به قدری به گفتار تو علاقهمندم ای شیرینزبان که اگر زبانم را ببندی، دلم میسوزد و اگر صحبت کنی، روح من زنده میشود.
هوش مصنوعی: من همان درخت نخل بلندی هستم که تو را تماشا میکند و اگر دستی به او آسیب بزند، میوهاش را از دست خواهد داد.
هوش مصنوعی: پرندگان زیبا و قوی من اجازه نمیدهند که حتی در میان زاغان و پرندگان ناهنجار، از عشق تو و غیرتم دور شوم. من در سرزمینی میروم که در آن نه قبر است و نه کفن، و این نشاندهنده عمق عشق و فداکاری من است.
هوش مصنوعی: من آن بیچارهام که در کنعان زندگی میکنم و اگر نسیمی عطر پیراهن یوسف را به مشامم برساند، جانم به لب میرسد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه دشمن من از شیرینم درباره خوشیها سوال کند، وقتی که من مثل یک کوهکن در حال رفتن هستم.
هوش مصنوعی: وقتی که وجود من به طور کامل پر از تو شده است، جای آن دارد که به خاطر تمام وجود خودم، به سوی تو بروم.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است آن دختری که بازیگوشی میکند، به من اجازه دهد که از گذشتههای دور و فراموش شدهام بگذرم و زندگیام را دوباره آغاز کنم؟
هوش مصنوعی: محتشم، تا زمانی که جهانی از رنج من متاثر نشود، به این زندگی غمانگیز ادامه نخواهد داد. بهتر است که من در مکانی که برای غم و اندوه است، زندگی کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چمن چون بوی تو آرد، به بویت در چمن میرم
به یاد قد تو در سایه سرو سمن میرم
زیم از تو، بمیرم هم ز تو فارغ ز جان و تن
نیم چون دیگران کز جان زیم یا خود ز تن میرم
خوش آن وقتی که تو از ناز سویم بنگری و من
[...]
من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
گه از رنگ قبا گاهی ز بوی پیرهن میرم
چو سایه از سرم برداشت آن سرو روان باری
روم بر یاد او در سایه سرو چمن میرم
شهید عشق را جز من کسی ماتم نمی دارد
[...]
من بیدل که بهر قامت آن سیمتن میرم
گه از رفتار رعنا گه ز اندوه بدن میرم
مگر چین و شکست صفحه عمر و حیاتم شد
که در رنگ قبای او بهر چین و شکن میرم
بهر تیر جفایش سینه خود را سپر سازم
[...]
چو من از هجر آن لیلی لب شیرین دهن میرم
به درد محنت مجنون و داغ کوه کن میرم
ز شوق عارضش در پای شمع انجمن سوزم
به یاد قامتش در سایهٔ سرو چمن میرم
به شکر خنده ی او جان شیرین دادم و زان به
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.