تا از تو دور ای در نایاب مانده ام
از گریه چون صدف به ته آب مانده ام
از بحر چشم ریخته ام بسکه بی تو آب
از آب چشم خویش به گرداب مانده ام
دیگر نمانده تاب صبوری به من بیا
بنگر که چون جدا ز تو بی تاب مانده ام
ترسم به خواب نیز نبینم ترا شبی
زینسان که در فراق تو بی خواب مانده ام
مردم تمام روی به محراب و من رفیق
رو سوی یار و پشت به محراب مانده ام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دوری معشوق احساس心 میکند و به طور عمیق از نبود او رنج میبرد. او از گریههایش همچون صدف در عمق دریا یاد میکند و خود را در گرداب غم معرفی میکند. انتظار و صبری که نسبت به معشوق دارد، به او طاقت نمیدهد و به بیتابی دچار شده است. حتی در خواب نیز ترس از عدم دیدن محبوب آسایشش را سلب کرده است و در نهایت، گرچه دیگران به عبادت میپردازند، او تنها به یاد معشوق است و پشت به محراب مانده.
هوش مصنوعی: از زمانی که از تو دور افتادهام، مثل صدفی که در عمق آب مانده، از شدت گریه به حالتی افتادهام که انگار هیچکس نمیتواند صدای مرا بشنود و در درونم غم بزرگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که ناشی از نبود توست، اشک هایم مانند دریا جاری شده و اکنون در گرداب درد و غم گیر کردهام.
هوش مصنوعی: دیگر صبر و تحملی برایم نمانده است، بیا و ببین چگونه بدون تو بیتاب و ناآرام شدهام.
هوش مصنوعی: میترسم که حتی در خواب هم نتوانم تو را ببینم، زیرا به خاطر دوریات شبها بیخواب ماندهام.
هوش مصنوعی: مردم همه به سوی محراب نماز میروید، اما من دوست به یاد یار خود مشغولم و به محراب توجهی ندارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.