گنجور

 
رفیق اصفهانی

از کوی تو غیر رفت و ما هم

بیگانه نماند و آشنا هم

دلخسته ی عشق را نشانیست

کز درد بنالد از دوا هم

روی تو نظاره گاه خلق است

سوی تو نظاره ی خدا هم

سروی چو قد تو بر زمین نیست

ماهی چو رخ تو بر سما هم

آنی تو که خون و مال عشاق

در عهد تو شد هدر، هبا هم

خوبست ز تو گرم ستم نیز

نیکست ز تو وفا، جفا هم

تنها نه به عشق شهره ماییم

شهری به تو شهره اند و ما هم

بینید و کنید منع ما را

چون ما نشوید اگر شما هم

پا نه به سر رفیق کو را

از سر نبود خبر ز پا هم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مجد همگر

نه وصل تو می دهد پناهم

نه برخیزد غمت ز راهم

هر روز تو در جفا فزائی

هر لحظه من از غمت بکاهم

گرماه بدم کنون چو مورم

[...]

امیرخسرو دهلوی

من عاشق آن رخ چو ماهم

گو زار مکش که بی گناهم

تاراج غمت شدم که فتنه

زد در شب گیسوی تو راهم

از شعله بسی گریخت پشمم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
ناصر بخارایی

فریاد ز چشم روسیاهم

صد آه ز گریه و ز آهم

هر شب ز غم فراق چون شمع

تا چند بسوزم و بکاهم

از گریه هزار آب شستم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

نه فقر بماند و غنا هم

نه حکم فنا و نه بقا هم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه