از کوی تو غیر رفت و ما هم
بیگانه نماند و آشنا هم
دلخسته ی عشق را نشانیست
کز درد بنالد از دوا هم
روی تو نظاره گاه خلق است
سوی تو نظاره ی خدا هم
سروی چو قد تو بر زمین نیست
ماهی چو رخ تو بر سما هم
آنی تو که خون و مال عشاق
در عهد تو شد هدر، هبا هم
خوبست ز تو گرم ستم نیز
نیکست ز تو وفا، جفا هم
تنها نه به عشق شهره ماییم
شهری به تو شهره اند و ما هم
بینید و کنید منع ما را
چون ما نشوید اگر شما هم
پا نه به سر رفیق کو را
از سر نبود خبر ز پا هم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و ناخرسندی خود میگوید و به صیاد اشاره میکند که از نالههای او لذت میبرد. او میگوید که نالهاش به گوش صیاد میرسد، اما همچنان امیدوار است و ادامه میدهد. شاعر نمیخواهد زبانش را از ناله بازدارد؛ زیرا میترسد که یاد او محو شود. او احساس میکند که اگر از بند غفلت رها شود، نالهاش را بیشتر خواهد کرد، اما متوجه است که نمیتواند به خاطر عشقش زبانش را ببندد، زیرا این عشق در او قوت فریاد ایجاد میکند. او همواره در حال ناله است نه به خاطر درخواست کمک، بلکه به خاطر شادی از کمال محبوبش. در نهایت، او بیان میکند که هیچکس از او نمیپرسد چرا ناله میکند، و با وجود این، تمام عمر در این بیابان خراب ناله میزند.
هوش مصنوعی: از خیابان تو هیچکس نرفت و ما هم که از تو بیگانه نیستیم و همزمان، کسی که با تو آشناست هم اینجا هست.
هوش مصنوعی: دل شکسته و خسته از عشق، نشانهای ندارد که از درد خود به دارو شکایت کند.
هوش مصنوعی: چهرهی تو محل تماشا و توجه مردم است و نگاه خداوند نیز به سوی تو جلب شده است.
هوش مصنوعی: در میان موجودات، هیچ درختی به قامت تو مشابه نیست و هیچ چهرهای مانند چهره تو در آسمان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تو که در زمانت جان و مال عاشقان به هدر رفت و تلف شد، بیهوده است.
هوش مصنوعی: خوب است که از تو ظلم بگذرد و همچنین خوب است که وفاداری هم از تو باشد، حتی اگر بیرحمی هم در کار باشد.
هوش مصنوعی: ما فقط به خاطر عشق معروف نیستیم، بلکه شهری که در آن زندگی میکنیم هم به خاطر تو شناخته شده است و ما نیز در کنار آن شناخته میشویم.
هوش مصنوعی: ببینید که اگر ما را منع کنید، چون شما هم مانند ما نشوید.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی که در زندگی به دنبال دوستی واقعی است، باید از سرنوشت و وضعیت دوستان خود آگاه باشد. اگر از حال و احوال آنها بیخبر باشد، نمیتواند به درستی اوضاع را درک کند و ارتباطی موثر برقرار کند. در واقع، برای داشتن یک رابطهی عمیق و صمیمی، لازم است که دربارهی دوستان و وضعیت آنها اطلاعات کافی داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بیخبران ز درد و آهم
خیزید و رها کنید راهم
نه وصل تو می دهد پناهم
نه برخیزد غمت ز راهم
هر روز تو در جفا فزائی
هر لحظه من از غمت بکاهم
گرماه بدم کنون چو مورم
[...]
من عاشق آن رخ چو ماهم
گو زار مکش که بی گناهم
تاراج غمت شدم که فتنه
زد در شب گیسوی تو راهم
از شعله بسی گریخت پشمم
[...]
فریاد ز چشم روسیاهم
صد آه ز گریه و ز آهم
هر شب ز غم فراق چون شمع
تا چند بسوزم و بکاهم
از گریه هزار آب شستم
[...]
نه فقر بماند و غنا هم
نه حکم فنا و نه بقا هم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.